وگر زآنك پستى كند خاطرم * زبونتر شود خاطر شاطرم
. . . * - . . .
وگر دست درد [ و غمم ] « 1 » بست پاى * دهم من به فرزند دلبند جاى
. . . * - . . .
سليم است فرزانه فرزند نصر * نبينى چون او در جوانان عصر
چنين به نظر مىآيد كه در سن شصت و هشت سالگى سراينده كه در دو جا از آن به روشنى سخن گفته است و حدودا بايد ميان سالهاى 675 تا 680 ه باشد ، كار سرودن بخشى از اشعار به پايان رسيده است . از جانبى ديگر ، در ادامهء ستايش از صدر الدين زنجانى از ده سال رنج خود در كار سرودن تاريخ منظوم ياد و اشارهاى مىكند كه اين دفتر را به ياد او پرداخته است ، به اميد آنكه در روزگار پيرى در سايهء حمايت و عنايت او باشد : « 2 »
ببردم در اين نامه ده سال رنج * نرفتم پى نعمت و مال و گنج
نكونامى خواجه جُستم در اين * مدد خواستم از جهانآفرين
به اقبال صاحبقران جهان * قرين طرب گردم اندر نهان
به پيرى مرا دست گيرد به جاى * نماند كه آيد سرم زير پاى
مرا گردد الطاف او دستگير * رساند ز چاهم به چرخ اثير « 3 »
نيز ذيل عنوان « آمدن حشم منصور در ولايت آذربايجان » « 4 » نشان مىدهد كه وقتى نمايندگان و پيشقراولان مغول قصد تبريز كردهاند و آن شهر بىخونريزى و مقاومت تسليم شد و امان يافت ، او هفت ساله بوده و زمان سرودن اين اشعار شصت و هفت سال داشته است :
هامش
( 1 ) درود هم
( 2 ) ص 858 .
( 3 ) بسنجيد با :بپيوستم اين نامهء راستان * پسنديده از دفتر باستان
كه تا روز پيرى مرا بردهد * بزرگى و دينار و دفتر دهد
چو سى سال بردم به شهنامه رنج * كه شاهم ببخشد به پاداش گنج
مرا در جهان بىنيازى دهد * ميان سران سرفرازى دهدشاهنامه ، تصحيح رستم علىاف ، مسكو 1967 ، 5 / 237 .
( 4 ) ص 1217 .