برآنم كه جنبيد اين پل ز جاى * درآمد حقيقت [ در آخر ] ز پاى
به دو گفت خالد كه خاموش باش * مكن اين سخن را به هر جاى فاش
به دو گفت بنا به بيرون خرام * مكن زندگانى بر من حرام
55 كه پول اين زمان درنشيند به آب * بجست از سر پول آن كامياب
چو از پول بنهاد يك پا برون * به آب اندرون پول شد سرنگون
چنان پست شد پول در آب رود * كه گفتى به گيتى نشانش نبود
فرستاد درحال خالد [ پيام ] * به هشام فرخندهء خويشكام
كه تعجيل كردى در اين كار سخت * ازاينروى تاب اندرآمد به تخت
60 درم خرج كرديم ، پول اندر آب * فتاد و دلم كرد يكسر خراب
چو خالد پر از گنج آكنده شد * زمين و زمان پيش او بنده شد
دماغى و كبرى به سر درگرفت * ز رخ پردهء شرم را برگرفت
يكى مرد از كارداران مير * به نزديك هشام شد همچو تير
بد اين نامبردار حسان به نام * ز خالد گله كرد پيش امام
65 كه او ملك تو كرد يكسر خراب * به كشت و به باغ تو مىندهد آب
ندارد كسان شما را به هيچ * چو مارى است بر گوهر پيچپيچ
ز خالد بپيچيد هشام روى * اثر كرد اندر دلش گفتوگوى
تويى بر عراق و خراسان امير * برو خالد بدنشان را بگير
كسان ورا بند كن سربهسر * ز آزاد و بنده ز دخت و پسر
70 درم خواه از ايشان هزاران هزار * بگير و ببند و بزن استوار
يكى نامور بود يوسف به نام * ز عمر و هبيره نژاد همام
بد آن نامبرده امير يمن * فرستاد فرمان بدان انجمن
كه برخيز خرم سوى بصره رو * ز خالد بياور بر من گرو
سرافراز يوسف برفت از يمن * بيامد به كوفه سر انجمن
75 سوى خان خالد شد از گرد راه * ورا بند كرد اندرآن جايگاه
همه مال آن نامور برگرفت * به انبارها حله و زر گرفت
پس آنگاه اندر عذابش كشيد * ز سايه سوى آفتابش كشيد
درم بستد از وى هزاران هزار * چو زير اندرآن غم بناليد زار
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى ) — صفحة 236
مساهمون: حكيم زجاجى
ص٢٣٦