برفت آن سپه را بههم بردريد * به شمشير از دشمنان سر بريد
از ايشان بسى غارت و خواسته * بياورد و اسبان آراسته
اسد در خراسان بر اين سال مرد * ولايت به مردى دلاور سپرد 30
ز هجرت چو بر صد فزون گشت بيست * به مرگ اسد عالمى خون گريست
سرافراز هشام با كام و نام * به شام اندرون بود مير و امام
ز خالد كه بد در زمانه خطير * سخنها بگفتند بىمر به مير
امير جهان پانزده سال بود * ورا بىكران نعمت و مال بود
عراق و خراسان و وانه تمام * به بصره بد آن كامران را مقام 35
ورا دخل مىداد زآن روزگار * دو ده بار بشمر هزاران هزار
بر آن بوم و برزن يكى جوى كرد * كه مانند جيحون و آموى كرد
ببستند سدى به خشت و به سنگ * نكردند در كار كردن درنگ
بدانجاى رودى « 1 » جدا ساختند * پلى بر سر آن بپرداختند
[ بر ] آن پل و آن سد ناپايدار * درم خرج شد صد هزاران هزار 40
چو جوى مبارك ورا نام كرد * به هشام فرزانه پيغام كرد
كه نتوان در اين كار تعجيل كرد * از اين پل برآيد به تعجيل گرد
در آن كار تعجيل فرمود مير * فرستاد مرد بزرگ و خطير
كه تا زودتر گردد آب روان * به كار ايستادند پير و جوان
ز دجله يكى نيمه افزونتر آب * در آن جوى بستند سر پرشتاب 45
چنان سيزده روز مىشد روان * نظاره بر آن آب پير و جوان
رسيد آن روانرود هر جايگاه * زمين گشت يكسر پرآب و گياه
بشد خالد نامور سوى رود * فرستاد نيكىدهش را درود
برآن پول « 2 » بنهاد بر سجده سر * ثنا گفت بر داور دادگر
برش رفت استاد آن كار زود * كه آن پول سنگين برآورده بود 50
به خالد چنين گفت برخيز تيز * كه پيدا شود اين زمان رستخيز
هامش
( 1 ) سورى
( 2 ) فردوسى آورده است :يكى پول ديگر ببايد زدن * شدن را يكى راه بازآمدن