به خوارزم شد حفص « 1 » پور على * كه مثلش نبد در جهان يلى
برآورد گيتى به عدل و [ به داد ] * ز اول اساس بزرگى نهاد
به هر بوم كم كرد بار خراج * بيفكند از بارها نام باج
نباشد چو نصر بن سيار مرد * متاع نكويى در انبار كرد
15 ورا مدح گفتند اهل هنر * كه بد نامبردار ، چون شير نر
ورا خاطرى بد روانتر ز آب * نكو [ شعر ] گفتى يل كامياب
فصيح ولايت . . . پور مرد * به گيتى همه كار فرخنده كرد
بد آن نصر سيار غازى و پاك * پى مشركان كرد دام هلاك
بسى غزوههاى گران كرده بود * وز آن نام نيكى برآورده بود
20 به ايام او لشكرى كامكار * بيامد ز تركان سراسر سوار
بر ايشان يكى شاه گرسور ( ؟ ) نام * به آهنگ اسلام برداشت گام
سپه بود با ترك پنجه هزار * سواران شايستهء كارزار
برون شد ز ناگه به شهر هرى * گزين نصر سيار با لشكرى
ز جيحون گذر كرد و شد بر كنار * زمين گشت پركينه و گيرودار
25 به رزم ايستادند تازى و ترك * دليران رزم و سران سترگ
در آن رزم . . . گشت زار * برآمد از آن چشمتنگان دمار
سر صول ببريد آن شيرمرد * تنش بر لب آب بر دار كرد
پس آن [ گه بر آن ] آتشى برفروخت * تن صول با دار باهم بسوخت
از آنجا به فرغانه شد با سپاه * نشاند اندراو مهترى نيكخواه
30 بر شاه تركان فرستاد مير * كه پيش آر لشكر پى داروگير
اگر با سپاه منت . . . * روان كن به نزديك من . . .
ورا شاه تركان فرستاد گنج * به گنج از دل خويش بردند رنج
شه ترك را مادرى بود پير * ز دانش گذشته ز كيوان و تير
عجب زيرك و كاردان بود زن * بيامد ، سخن گفت در انجمن
35 ندانست از ترك ، تازى زبان * نه تركى سرافراز نامهربان
هامش
( 1 ) ابو حفص بن على ختنه