نه ختنه كنند آن پليدان دون * نه برند سبلت ، نه شويند كون 95
فرستاد ناظر بر آن كار مير * برفت و بيامد به كردار شير
بگفت آن سخنهاى او بود راست * دگربار زآن مردمان جزيه خواست
بگفتند هر كاو . . . نصيب * شود ، چونكه بر منبر آيد خطيب
به روزه بود چون [ درآيد ] صيام * به مسجد بود در پس هر امام
ازاو جزيه هرگز نخواهيم نيز * دهيمش دگر بعد از اين مال و چيز 100
دگربار ابرش به بيكند شد * وز آنجا به شهر سمرقند شد
به خوارزم شد نصر سيار باز * به فرمان آن مير گردنفراز
ز تركان سپاهى بدان جايگاه * برآويخت مردانه با آن سپاه
فراوان از آن تنگچشمان بكشت * [ به جبر ] آن [ سواران ] نمودند پشت
از ايشان غنيمت فراوان گرفت * به يارى بهرام و كيوان گرفت 105
ببخشيد آن خواسته بر سپاه * به نزديك ابرش شد از گرد راه
چو شد يازده بر صد افزون ز سال * فتاد [ ند آن سروران ] در و بال
فرستاد هشام مير دگر * بهسوى خراسان چو تابندهخور
چو معزول شد ابرش نامدار * بيامد به جاى خود آن كامكار
جنيد سرافراز بد نام مرد * بهسوى خراسان شدن راى كرد 110
سوى مرو خرم شد آن نامدار * وز آنجا روان شد سوى كارزار
سوى غز و تركان شد آن كامران * بسى رنج برد آن دلاور در آن
سرانجام افتاد بر وى شكست * تو گفتى فلك دست ايشان ببست
سرافراز نصر بن سيار شير * درآمد پس خيل تركان دلير
فراوان ز تركان بيفكند گرد * چو سرور به گرز گران دست برد 115
فرستادن هشام بن عبد الملك بطال تازى را از راه دريا به عزم لشكر روم و رفتن مسلمه بر خشك
چو شد سيزده بر [ سر سال صد ] * [ به گيتى ] پديد آمد از نيك و بد
جهاندار هشام لشكر به روم * فرستاد از شام و هر مرزوبوم