مىبينيم كه ضمن ستايش ، از بيان حال و روزگار سراينده حكايت مىكند و سپاسى از مهربانىها و كمكهاى آن بزرگواران . در رنج و اندوهى كه از مرگ صدر جهان در خويشتن احساس كرده ، سخن به ميان آورده است .
محمد جوينى برادر عطاملك نويسندهء تاريخ جهانگشاست ، ولى نامى از او در آن كتاب نيست . او صاحب ديوان آباقاخان بود و از سال 664 تا 681 ه هلاكو وى را به وزارت برگزيد « 1 » و در دستگاه اميران مغول به سال 683 ه به سعايت بعضى نزديكان كشته شد « 2 » .
در اين نسخه هرچند اشعارى در ستايش از محمد جوينى آمده ، اما در هيچجا به قتل او اشارهاى نيافتم .
سعدى ، خواجه نصير الدين طوسى ، صفى الدين ارموى ، همام تبريزى و بدر الدين جاجرمى در ستايش از جوينى كتاب و سرودههايى دارند . كاتبى قزوينى الرسالة الشمسيه « 3 » را ، كه در منطق است ، و فخر الدين عراقى عشاقنامه « 4 » را به نام او كردهاند . اما در برخى كتابها و تذكرهها كه زندگانى رجال دوران حكمرانى مغولها را مرور مىكردم ، نامى از حكيم زجّاجى و شعر او نديدم . آرامگاه جوينى و فرزندانش در چرنداب ، يكى از محلههاى تبريز قرار دارد ، كه زجّاجى سالهاى پيرى را در آنجا بهسر آورده است .
ذيل عنوان « مدح مخدوم جهان اعز اللّه انصاره » « 5 » آمده است :
سخن بشنو اى مرد اگر عاقلى * به ياد آر و بنويس اگر ناقلى
چو من مدح صاحب كنم ياد گير * سخنهاى ديگر همه باد گير
محمد جوينى تويى آن وزير * كه بخت جوان دارى و عقل پير
. . . * - . . .
تو دانى سخن نغز پرداختن * كه يا رد به نزدت سخن ساختن
. . . * - . . .
سخا و سخن زيور جان توست * زمين و زمان زير فرمان توست
. . . * - . . .
محمد جوينى دلت شاد باد * ز بند جهان جانت آزاد باد
هامش
( 1 ) حبيب السير ، 1333 ، 84 ، 104 .
( 2 ) اقبال ، عباس ، تاريخ مغول ، 1347 ، 233 .
( 3 ) همان ، 503 .
( 4 ) همان ، 538 .
( 5 ) ص 306 .