25 توانست آن زر گرفت از يكى * كه بودى به نزديكشان اندكى
بنگرفت از غمرى آن خاكبار * بر آن اندكى سيم كرد اختيار
فسوسش بر آن نيز برداشتند * به هر جاى از آن هم برافراشتند
ندانست سامان كار امير * دلش بود فارغ [ در آن ] داروگير
نه غزوى توانست كردن به جاى * نه جايى توانست رفتن به راى
30 خبر شد به سغد و سمرقند و چاج * ز هستى آن برد دور از لجاج ( ؟ )
بدانجاى تركان برون آمدند * پر از خشم جوياى خون آمدند
سعيد دلاور چو شد باخبر * برون كرد مردى به زور هنر
دلاور مسيب رياحى به نام * سوى سغد شد با سپاهى تمام
به خنجر ز تركان برآورد دود * سرافراز دين ، سغد بگرفت زود
35 برفتند تركان خبر ( ؟ ) در گريز * برآمد از آن مشركان رستخيز
مسيب فرستاد نزد سعيد * به ايام موسم بد و روز عيد
از آن نامبرده مدد خواست مرد * كه خواهم شدن همچو باد و چو گرد
به دنبال تركان به چين و [ ختا ] * نداد اندر آن كار مهتر رضا
فرستاد نزد مسيب پيام * كه شمشير كين برمكش از نيام
40 همان بس كه بگرفتى [ آن ] بوموبر * سپه « 1 » بازگردان مرو پيشتر
فسوسش بدين نيز كردند پيش * مسيب نجنبيد از جاى خويش
ز جيحون گذر كرد و آمد به بلخ * ز گفتار مهتر دهان گشته تلخ
دگرباره تركان به سغد آمدند * جهان را ز كينه بههم برزدند
بيامد خبر باز نزديك مير * بفرمود تا مهتران خطير
45 ز ترمذ سوى جنگ تركان شوند * به تيزى چو زوبين و پيكان شوند
ورا كس در آن [ كار ] فرمان نكرد * كشيدند گردن ز گفتار مرد
به دو گفت لشكر كه در پيش باش * در اين راه لشكركش خويش باش
ورا نامداران زبون يافتند * پى او چنان جامهها بافتند
زبونتر از او بر خراسان امير * نبودست هرگز به هر داروگير
هامش
( 1 ) سيم