به دو گفت اينجا سر خويش گير * ز نزدم برو را [ ه در ] پيش گير
چو من مرده باشم در اين انجمن * بريزند خون تو خويشان من
به ماه رجب نامبرده بمرد * به گردون دون دل نبايد سپرد
صد و يك ز هجرت گذر كرده بود * كه گردون ز تن جان او درربود
به جايى كه خوانى عناصر ( ؟ ) به نام * فرو رفت آن نازديده امام 245
به وقتى كه آن مرد رنجور بود * ز صحت تن نازكش دور بود
يكى دير بود اندرآن بوموبر * كه سمنانش خواندى ، سپهر هنر
در آن بوم و برزن زمينى خريد * كه از مردن آن مير چاره نديد
براى خود آن مهتر زادمرد * يكى دخمه فرمود آنجاى كرد
به مرگش همه خلق شد دردناك * نهفتند او را درآن تيرهخاك 250
همان لحظه ابرى برآمد سياه * تگرگى بباريد بر جايگاه
بيامد ز ناگه تگرگى بزرگ * بيفتاد نزديك مردى سترگ
چو بشكست از او رقعهاى شد پديد * در او آنكه خواننده بد نيك ديد
نبشته دراو بود كاكنون عمر * ميان نعيم است بسته كمر
به دو رحم كردست پروردگار * نكوكار بد مرد والاتبار 255
تو نيز ار چنان ميرى اى زادمرد * [ چنينت ] بود در جهان ياد كرد
برفت او و ماند اين سخن يادگار * از آن نامبردار [ در ] روزگار
جز اين نيست آيين چرخ كبود * پديد آمد آنگه كه او رفته بود
به جاى گل و لاله بررست خار * به ذيل شكر ، حنظل آمد بهبار
خلافت يزيد بن عبد الملك بن مروان چهار سال
بيفتاد سرو روان نااميد * برآمد به جايش نكوهيده بيد
چو فرزند عبد الملك شاه شد * دگربار آن خلق گمراه شد
بشد ديو بگرفت جاى عمر * بزرگان گشادند بسته كمر
غراب آمد و رفت طاو [ و ] س نر * به جاى هما جغد بگشاد پر
فلك تحفه زهره بهرام داد * بدانديش را مشترى كام داد 5