به كوفه درون ميسره روز و شب * پى آل عباس جنباند لب
بسى خلق آن دعوت او بخورد * نياسود يكدم از آن كار كرد
از آن قوم هفتاد تن برگزيد * كه بودند حيران ز آل يزيد 140
بدان كار انصارشان نام كرد * دو شش نيز بگزيد آزادمرد
چنين گفت كاين رسم پيغمبر است * كه ما را به خلق خدا رهبر است
يكايك سران را چو بنوشت نام * فرستاد نزد محمد تمام
محمد گل و مشك درهم سرشت * پى هر بزرگى مثالى نبشت
گرفتيم ما گفت اين را به فال * برآرد هماى مهى پروبال 145
امامت به ما بازگردد چنين * چو گشتند اين قوم انصار دين
بماند در اين دودمان سالها * گرفتيم ما اندر اين فالها
چو ديدند فرمانها در نهان * پراكنده گشتند گرد جهان
به هرجا كه ايشان نهادند روى * پديد آمد اندر ميان رنگ و بوى
عمر سال و مه عدل مىكرد و داد * از امروز و فردا نياورد ياد 150
ز مشرق به مغرب ورا گشت رام * ز شهر سمرقند تا حد شام
در آسايش و امن هر عام و خاص * همه خلق را بود از غم خلاص
بشد اندرآن بردبارى برش * به شكرانه عدل و آن پرورش
كه مىكرد آن مهتر بىقرين * / بر او آفرين بد ز جانآفرين / « 1 »
برفتند قومى برش دادخواه * / بگفتند كاى مهتر دينپناه / 155
ز ما پيشازاين نامداران تو * كه بودند در كار ياران تو
گرفتند بىره ز ما زر و سيم * از آن كز خداشان نبد ترس و بيم
تو آن مال ما را به ما بازده * كسى را بر خويش آواز ده
عمر اندرآن كار حيران بماند * بزرگان دين را بر خويش خواند
از ايشان بپرسيد آن حال باز * جوابى بگفتند دور و دراز 160
به قول ضعيفش بكردند نرم * به كار اندرون بود فرزانه گرم
پسر داشت زيبا جوانى بزرگ * به علم و به تقوى ، نه تند و سترگ
هامش
( 1 ) در متن ، مصراع دوم بيت بعد است .