درم داشت يكسر به درويش داد * در آندم كه شد مير آن پاكزاد
زنش دخت عبد الملك بد يقين * زنى بود پردانش و پاكدين 35
يكى طوق بودش مرصع به زر * مكلل سراسر به لعل و گهر
چو بر گردنش مرد پيرايه ديد * نظر كرد گنجى گرانمايه ديد
به دو گفت كاين طوق غل بلاست * برون كن كه اين حق خلق خداست
برون كرد و بوسيد و نزدش نهاد * بر او نامور آفرين كرد ياد
سوى مخزن آن را فرستاد باز * هزار آفرين بر چنان سرفراز 40
به ايام او كار دين گشت راست * از آن پهلوى ظلم و فتنه بكاست
كسى را به ايام او غم نبود * از او آب علم و هنر كم نبود
ز غيلان شامى نبودى جدا * ورا همنشين بد براى خدا
به ايام او كس چو غيلان نبود * در آن راه خار مغيلان نبود
به روم اندرون مسلمه بود مير * شب و روز كارش بدى داروگير 45
يزيد ابن مهلب امير گزين * همىبود اندر خراسانزمين
عدى ابن . . . را كرد مير * به كوفه در آن سرور بىنظير
سوى بصره شد مير عبد الحميد * كه چشم زمانه نظيرش نديد
اميرى كله ( ؟ ) به جراح داد * كه چون او نبد مرد بادينوداد
قضاى عراق او به شعبى سپرد * بدان شغل نازك ورا نام برد 50
ورا عامر بن شراحيل نام « 1 » * . . .
به كوفه درون قاضى آن مرد بود * كه مثلش نبد زير چرخ كبود
به بصره حسن داشت دار القضا * به ايام آن سرور باوفا
ز مادر به فاروق مىرفت باز * عمر نامبردار گردنفراز
گزين مادرش فاطمه نام بود * زنى نامبردار و خودكام بود 55
ز پشت گزين عاصم نامدار * كه بابش عمر بود آن كامكار
به ايام اين مهتر نامور * برون رفت تركى ز حد خور
بيامد ز ناگه به اربايگان * به رزم كريمان پرمايگان
هامش
( 1 ) مصراع دوم اين بيت همان مصراع اول بيت بعد است كه كاتب آن را تكرار كرده است .