فرستاد نزد خليفه پيام * كه اين مال در مطبخ من تمام
نباشد چه بخشم به لشكر بگوى * نگهد . . . 145
يكى جو خراج او به لشكر نداد * نهال مراد شما برنداد
ز جورش رعيت به جان آمدند * شب و روز از او با فغان آمدند
چو شد مهلب صفره در مرو مير * فزود . . .
سه سال اندر اين بوموبر شاه بود * ز كار زمانه كى آگاه بود
شب و روز با خوردنش بود كار * نبود آگه از گردش روزگار 150
به ايام خود نيز حربى نكرد * ز كس . . .
يكى با سران آب جيحون نديد * بجز ساغر و راح گلگون نديد
ز حال رعيت نشد باخبر * خراسان از او گشت زيروزبر
بمرد او و فرزندش آمد يزيد * ازو هر . . .
بيامد پى آنكه زنباره بود * بر آن كار پيوسته نظاره بود 155
به فرج و گلو برد شاهى بهسر * يكى روز نامد ز خانه بهدر
تلف كرد مال خراسان تمام * ندانست . . .
وزيرش همىخورد مال خراج * همىبرد با نامداران لجاج
نكرد او يكى را از آن شغل باز * نياورد كس را به كارى فراز
ندانست تا بر درش كيست مرد * نهاده سر . . . 160
به ايام او راهها بسته شد * دل هر تن از كار او خسته شد
بماندند بازارگانان به درد * نيارست كس رخ سوى راه كرد
نيارست بازارگان بىحفيظ * به راهى شدن . . .
يكى تن در اين بوم ايمن نبود * دل خلق در سينه ساكن نبود
چو من اندر اين ملك كردم قرار * فرو مرد آن آتش گيرودار 165
همه راهها كردم ايمن به راى * شد آباد بستان و [ شهر و سراى ]
بريدم پى بدسگالان به خاك * جهان كردم از خونى و دزد پاك
چه مايه به هر جاى كردم فتوح * ز من گشت اسلام را تازهروح
توانگر شد آنكس كه بد لشكرى * مرا بود بر گردنان [ سرورى ]
رعيت بياسود و شد محتشم * به من گشت پيدا سپاه و حشم 170
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى ) — صفحة 191
مساهمون: حكيم زجاجى
ص١٩١