ببينم كه ميرت كند زنده زود * به دو گفت آن مرد رزمآزمود
. . . مرد آسانتر است * ز مردن كه در خانه بر بستر است
65 دگر آنچه گفتى كه لشكر كم است * شما را اگرچند دل محكم است
شهى را كه در شام باشد مقام * به فرمان او ملك مغرب تمام
[ سپارم ] خراسان ورا سربسر * سپاهش به پيش تو اى نامور
ورا كم بود لشكر اى تاجدار * بينديشد اكنون يكى شهريار
چو بشنيد فغفور شد پرهراس * به دو گفت خيل است اين بىقياس
70 . . . اينجا مدارا كنم * خرد در درون آشكارا كنم
فرستاده را گفت كاى نامدار * تو اندوه و انديشه در دل ميار
كه من كارهاى تو چون [ زر كنم ] * كنار تو پردرّ و گوهر كنم
[ بياور ] ز خويشان خود پنج مرد * پى آنكه آن مير سوگند خورد
كه تا بندشان برنهد نامور * اگر بنده باشد وگر تاجور
75 همان خاك اين بوم با خود ببر * از اينجا نهال تو آيد بهبر
. . . مير تو زير پاى * همان عهد و سوگند آيد بهجاى
شتر كرد بىمر زد و جامه بار * ز خويشان خود چند مرد سوار
فرستاد پيش قتيب دلير * فرستاده را كرد از مال سير
[ به پيش ] قتيبه شد آن خواسته * غلامان و اسبان آراسته
80 پسند آمدش كار فغفور چين * به دو كرد از دل هزار آفرين
بزرگان او را دمى بند كرد * پى آنكه آن سخت سوگند خورد
. . . سر خاك بنهاد پاى * فرستاد آن خلق را باز جاى
ازآنپس كشان اسب و تشريف داد * برفتند و كرد آفرينهاش [ ياد ]
. . . بيامد بر مرد باز * خبر شد بر مير گردنفراز
85 . . . آن سرافراز مرد * بپيچيد از آن آه و فرياد كرد
كه حجاج قتال بد كرده بود * سليمان ز كار وى آزرده بود
. . . مرد دلاور كه شاه * نماند ورا بر سر جايگاه
. . . من عهد او بشكنم * ز دل بيخ انديشهها بركنم
برادر بد اورا يكى چند مرد * بر خويشتن خواند و تدبير كرد
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى ) — صفحة 188
مساهمون: حكيم زجاجى
ص١٨٨