[ سپس ] با بزرگان دين گفت باز * گر آن فاسق فاجر رزمساز 200
. . . يابد او در بر عام و خاص * ز دوزخ بدين قول يابد خلاص
چو رنج بداختر . . . شد عظيم * دلش از خود و كار بد شد دونيم
پشيمان شد از كردهها خسته مرد * زمان تا زمان آه و فرياد كرد
از آن مذهب زشت خود بازگشت * دلش با غم و محنت انباز گشت
جزع كرد و زارى و [ سودش ] نبود * وزيرش در آندم زبان برگشود 205
يزيد از پى مسلمش نام بود * يكى نامور مرد خودكام بود
به حجاج گفت اى دلاور امير * چه دارى بدينگونه بانگ و نفير
كس از مرگ زاينگونه زارى نكرد * براى خود اين سوگوارى نكرد
كه تو مىكنى اى سرافراز مرد * به يزدان ز نوحه دمى بازگرد
به دو گفت حجاج فرياد من * نه از بهر مرگ است در انجمن 210
پى خونهايى كه من ريختم * وز آن فتنههايى كه انگيختم
به محشر جواب خدا چون دهم * دل و ديده زاين غصه در خون نهم
وزير پسنديده گفت اى امير * كسى را نكشتى تو بر خيره خير
نكردى به بيداد و بىراه خون * نه مظلوم كشتى ، نه مرد زبون
بدانديش حجاج هيهات گفت * برون كرد رازى كه بد در نهفت 215
كه آن روز ، گر من بوم مير داد * تو باشى گواه من اى پاكزاد
همه كار دشوار آسان بود * ز ما هركه باشد هراسان بود
از آن روز مىترسم اى كامكار * كه حاكم بود ذات پروردگار
سرانجام از آن مرد برگشت بخت * چو حجاج سوى عدم برد رخت
نبد سالش افزون ز پنجاه و چار * فرو شد به خاك آن سر نابكار 220
دو ده سال اندر جهان مير بود * بدانديش با راى و تدبير بود
شنيدم كه از مطبخ نامدار * به يك روز خوانچه فزون از هزار
برون آمدى از پى خاص و عام * بر آنجا ز هرگونه بودى طعام
به هر خوانچه بر نيمهء گوسپند * نهادى پى نام و بانگ بلند
يكى صحن حلوا و ماهى چهار * از اين كم نبودى به ليل و نهار 225
براى شكم كرد گيتى خراب * وزآن خورد خون سران همچو آب
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى ) — صفحة 183
مساهمون: حكيم زجاجى
ص١٨٣