نگونبخت ناگاه بيمار شد * به بند بلاها گرفتار شد
به درد شكم شد گرفتار مرد * زمان تا زمان آه و فرياد كرد
175 خروشيد و جوشيد و با كس نگفت * ز هركس كه بد رنج خود مىنهفت
بد او را يكى مرد ترسا پزشك * بباريد حجاج خونين سرشك
بد از روم و نامش تياذوق بود * به دانش ز گردون گرو مىربود
پزشك پسنديده را گفت مير * كه اين رنج من خوار و آسان مگير
مرا در شكم مار يا اژدهاست * پلنگ است يا خود نهنگ بلاست
180 كه گويى جگر بند من مىخورند * روانم به راه عدم مىبرند
پزشك از ره دانش و عقل و راى * بدانست آن رنج را سر ز پاى
بياورد يك ذره از گوشت خام * بر ابريشمى بست از راه نام
به حلقش فروهشت و دم دركشيد * چو شد ساعتى ريسمان بركشيد
نگه كرد بد پر ز كرم سياه * برآمد ز حلقش به ناكام آه
185 به دو گفت كاى مير كار تو بود * ندارد پزشكى من هيچ سود
چو درد تو را نيست درمان پديد * ببايد اميدت ز گيتى بريد
تو را علتى هست اندر جگر * رسيدست زخمت ز جاى دگر
زمان تا زمان صعبتر گشت رنج * ببريد دل زاين سراى سپنج
بناليد و دردش قوى بود سخت * بدانست كز مرد برگشت بخت
190 ز دشمن نهان كرد رنجى كه داشت * به هر جاى صاحب خبر برگماشت
برفتند هر جاى بازآمدند * چو شمع از عنا در گداز آمدند
بگفتند با مير كاى كامكار * بگشتيم هرجا يمين و يسار
يكى گفت دوزخ خداى جهان * پى او پديد آورد از نهان
دگر گفت و آن خود ببايد شنيد * خدا دوزخ از بهر او آفريد
195 يكى گفت دوزخ حقيقت خود اوست * كه بدريد بر مؤمنان مغز و پوست
چو بشنيد حجاج گفت اى خدا * به نيك و به بد خلق را رهنماى
نگردم ز فضل تو نوميد من * نيم همچو ضحاك و جمشيد من
اگر خود زمين پرگناه من است * نه آخر به توحيد راه من است
به بصرى بگفتند از اين برشكفت * كه حجاج در نزع زاينگونه گفت
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى ) — صفحة 182
مساهمون: حكيم زجاجى
ص١٨٢