كه هر كاو بيارد سرى پيش من * درم بخشمش صد در اين انجمن
به بوى درم خلق بشتافتند * بكشتند آن را كه مىيافتند
بكشتند از آن مشركان صدهزار * به شهر بخارا در از هر كنار
وز آنجا سوى سغد شد سرفراز * در صلح كردند فى الحال باز
به خروارها زر فرو ريختند * به مشك و به عنبر برآميختند 50
بدادند سيم و خريدند سر * تو آن جان شيرين خريدى « 1 » به زر
قتيبه از آنجاى برگشت شاد * سوى مرو شد مرد بادينوداد
يكى نامور بود نيزك به نام * كه بودست در بادغيسش مقام
در اين حربها بود با مير يار * چو برگشت و آمد بدان خوش ديار
بدانديش را دل دگرگونه گشت * بساط نكويى ز دل درنوشت 55
چو در دل نبودش ز دانش نصيب * گريزان بيامد ز نزد قتيب
دگربار مرتد شد آن بدسگال * سوى طالقان رفت بىپروبال
در آنجا يكى مير ترشك به نام * ز دين دور شد كافر خويشكام
به نيزك در آن كار او يار شد * ز دين و ز اسلام بيزار شد
برفتند آن هر دو تا فارياب * بر ترشك آن كافر كامياب 60
ورا نيز بردند از راه دور * ز اسلام شد گبر ناگاه دور
بههم عهد كردند آن هر سه يار * برفتند جويان به شهر طخار
سپاهى گران بر سه تن جمع گشت * حسابش ز اندازه برتر گذشت
گرفتند آن بوم و برزن تمام * كشيدند شمشير كين از نيام
شد از كار نيزك [ قتيبه خبر ] * برادر بد او را يكى نامور 65
كه بد عبد رحمان مسلم به نام * به دو داد لشكر امير همام
به دنبال نيزك روان شد سپاه * جهان گشت از گرد لشكر سياه
ز مرو عبد رحمان برون برد خيل * روان شد بدانسان كه از كوه سيل
چنان با سپه تا سمنگان برفت * به كردار پيل و پلنگان برفت
شنيدم كه نيزك بدانجاى بود * همان ترشكش لشكرآراى بود 70
هامش
( 1 ) خريدن