يكى شهر خرد است بيكند سخت * نباشد به پيرامن آن درخت
20 زن و كودكان كرد يكسر اسير * گرفتار شد در ميانه امير
بر قتيبه مرد ناليد زار * ورا گفت بدهم درم صد هزار
مرا اى سرافراز دين خون مريز * بفرمود مير از طريق ستيز
كه تا از تنش سر بينداختند * به يكدم از او بازپرداختند
بكردند غارت سراسر حصار * دُر و خواسته بد فزون از شمار
25 چو از هر طرف تيز بشتافتند * در آنجا ز نقره بتى يافتند
كشيدند اندر قفايش چو دود * هزار و صد و شست من نقره بود
. . . فكنده به روى * ز عنبر به گردن درافكنده گوى
از آنجا به شهر بخارا كشيد * ز كوه اندرون سنگ خارا كشيد
بخارى سران تيز برخاستند * پى رزم و كوشش بياراستند
30 بيامد ز فرغانه بىمر سپاه * هم از كاشغر لشكرى كينهخواه
به رزم ايستادند تازى و ترك * بكشتند بىمر ز خرد و بزرگ
سرانجام تركان هزيمت شدند * درآن بوم بىقدر و قيمت شدند
ز هشتاد و نه سال چون شد به سر * سوى نخشب آمد سپهر هنر
بيامد ز تركان سپاهى گران * به رزم ايستادند از هر كران
35 شكست اندرآمد به تركان چين * برفتند سرگشته خوار و حزين
چو با مير ، فتح و ظفر بود يار * گرفت آن بروبوم را نامدار
فرستاد حجاج يوسف به نام * به نزد قتيبه امير همام
كه آن بوموبر سربهسر بخش كن * همه شهر بر كاغذى نقش كن
بخارا و سغد و سمرقند و چاج * زمينى كه باشد بر او بر خراج
40 تو آن نقش را كن به كاغذ نگار * بر من فرست اى گو كامكار
نگاريد آن نقشها را تمام * فرستاد نزديك آن خويشكام
بفرمود حجاج گردنفراز * كه تو بر ره راست رو رزمساز
چو سال نود اندرآمد ز راه * روان گشت سوى بخارا سپاه
به زور آن سرافراز بگرفت شهر * به قتل آمد از بدسگالان دو بهر
45 قتيبه منادىگرى برنشاند * به الماس بر خلق خنجر فشاند
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى ) — صفحة 164
مساهمون: حكيم زجاجى
ص١٦٤