در او بود بتخانهاى چون بهشت * به خوبى چو ايام ارديبهشت
در او نقش چون پر طاو [ و ] س بود * نبد مثل آن زير چرخ كبود
125 قتيبه ، طواوس ورا نام كرد * در آنجا سرافراز آرام كرد
يكى روز از بامدادى پگاه * به شهر بخارا شد از گرد راه
كهندژ بدانگه بخارا نبود * به مردى برآورد از آن شهر دود
فراوان از آن بتپرستان بكشت * در آنجاى خونريز گشت و درشت
وز آنجا روان شد به هندوستان * به كام دل از همت دوستان
130 يكى سال زنبيل را تاب داد * به خون جگر خويش را آب داد
سرافراز . . . برنهاد * وز آن جايگه باز گرديد شاد
ز هندوستان سوى خوارزم رفت * پى كوشش و كينه و رزم رفت
به دل شاه خوارزم بد يار او * كه آگه بد از رزم و پيكار او
بيامد به خوارزم آن نامدار * گرفت آن كلان خطه را در حصار
135 ز شش ماه افزونتر آنجاى بود * شب و روز چون سرو برپاى بود
سرانجام آن شاه بسپرد شهر * گروهى كه بودند پركين و قهر
نهفته به دست سران بازداد * قتيبه ز كردار او گشت شاد
برآمد شمار سپه شش هزار * بكشتندشان اندر آن شهر زار
بدند آن سران را بسى يار خويش * گرفتند و بستند و بردند پيش
140 فزون بود آن مردم از صد هزار * كه بودند اسير اندرآن كارزار
سوى مرو بردند يكيك اسير * ببخشيد مهتر به برنا و پير
اسيران به هرجا پراكنده كرد * بسى گنج در مرو آكنده كرد
[ كه . . . ] چو [ ن ] بر نود سال افزود باز * قتيبه جهانگير لشكر طراز
ز جيحون به شهر سمرقند شد * سرافراز با خويش و پيوند شد
145 سمرقند بگرفت اندر حصار * برآمد بر آن مدتى روزگار
فرستاد هرجا براى سپاه * رسولان روان كرد و پيكان به راه
ز خوارزم و شهر بخارا چو تير * روان شد به درگاه خير البشير
نهادند بر هر طرف منجنيق * . . .
چو بر مردم شهر شد كار تنگ * ز روى دليران بپريد رنگ
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى ) — صفحة 168
مساهمون: حكيم زجاجى
ص١٦٨