كه او را ز علم و ز حكمت بر است * جفا را وفا از شما درخور است
ببست اندر آن كار دانا كمر * بيامد مسيب به نزد عمر
از او عذر هشام ملعون بخواست * به جود و كرم كار او كرد راست
سعيد مسيب به هشام گفت * كه اين دم گناه تو شد در نهفت
كنون كار اين جرم تو با خداست * به محشر شود كار ما هر دو راست 55
به بد تا توانى مشو سختكوش * دو چشمت فرو بند و بگشاى گوش
خبر رفتن قتيبة بن مسلم و گرفتن بيكند
قتيبه چو شد بر خراسان امير * بريدى فرستاد مانند تير
به نزديك حجاج شد نامدار * سخن گفت با مرد ناهوشيار
به دستور وى برگذشتن ز آب * به بيكند رفتن ز راه صواب
به شهر بخارا شد آن جنگجوى * به آموى بگذشتن از آب جوى
بفرمود حجاج تا بگذرد * بروبوم تركان به پى بسپرد 5
قتيبه سپاهى گران برگرفت * سوى آب جيحون ره اندر گرفت
دلاور به كشتى گذر كرد از آب * سوى شهر بيكند شد كامياب
بيامد ز تركان سپاهى فراز * برآويخت با لشكر رزمساز
سه ماه اندر آن بوموبر جنگ كرد * زمين بر دليران دين تنگ كرد
از آن پس كه بسيار پيكار بود * يكى صلح كردند ، ناچار بود 10
در آن شهر خلقى مسلمان شدند * وز آن جنگ جستن پشيمان شدند
اميرى به بيكند برپاى كرد * وز آنجا به سويى شدن راى كرد
چو برگشت و بگذشت و آمد فرود * به كشتى و زورق از آن آب رود
پر از نعمت و خواسته بود شهر * به گردش درآمد به كين و به قهر
به يك ماه بيكند بستد به زور * بسى كشت مردم به سم ستور 15
بكرد آن بروبوم يكسر خراب * همىريخت خون اندراو همچو آب
بكشتند ميرى كه در شهر بود * قتيبه چو بشنيد آمد چو دود
ز هرجا برون كرد بىمر حشر * به بيكند شد آفتاب بشر