ز شوال چون نيمهاى برگذشت * جهاندار عبد الملك درگذشت
به ناكام از اين دير بربست رخت * بيفتاد آن خسروانى درخت
15 از اين بيشتر نيست كار جهان * چو پيدا [ شوى ] بازگردى « 1 » نهان
مباش ايمن از كيد و مكر سپهر * كه او را به يك جا بود كين و مهر
اگر بخردى برگ رفتن بساز * كه راهى مخوف است و دور و دراز
همان خوابگاه است بىبوى و رنگ * پر از مار و مور است و تاريك و تنگ
رو از نيكويى توشهء راه كن * دلت را از اين رفتن آگاه كن
20 چو شد زاين جهان مهتر بىهمال * نبد عمرش افزون ز بيست و سه سال
دو ده سال و يك سال بد شهريار * فرو شد به خاك آن سر تاجدار
شنيدم كه او هفت زن كرده بود * به مردى ز گردون گرو مىربود
ورا سيزده بود گويند پور * كه در چشم او جمله بودند نور
به ايام او زآن سران شش بمرد * كنون نامشان بر تو خواهم شمرد
25 يكى بود ازآنجمله مروان به نام * به كار و حكم عنبسه شادكام
همى . . . بمردند اين شش ز پيش * برفتند زى مسكن اصل خويش
دگر هفت بعد از پدر بودهاند * به خود بر در كام بگشودهاند
وليد و سليمان و مسلم يزيد * سرافراز هشام و عبد و سعيد
وليد جهاندار بد سرفراز * بكرد او به عبد الملك بر نماز
30 چو برگشت آمد به مسجد امام * به خانه نشد مهتر نيكنام
به منبر برآمد روان خطبه كرد * سخن گفت با هركسى زادمرد
گرفت از همه مردمان عهد خويش * فرستاد هر جاى مردم ز پيش
اگر يابم از دور گردون مراد * كنم كسوت اين سخن را مراد
هامش
( 1 ) گردد