زدند اشتران باغ و بستان به پاى * شترخان شد آن باغ و خرم سراى
گل و لاله چو [ ن ] خار ، اشتر بخورد * سهى سرو سرسبز شد ، بيد زرد
به مرو اندرون بد يكى مرزبان * جوانى دلاراى بد مهربان 50
به پيش قتيبه يكى روز گفت * كه اى مير با دانش و عقل جفت
كسى زاين مقامى شترخان كند * بهشتى بدينگونه ويران كند
يزيد اندر آن باغ و بستان سراى * نشستى چو خورشيد با فر و راى
ندادى به دو باد را نيز راه * به يك هفته كردى تو زاينسان تباه
قتيبه به دو گفت كاى مرد كار * چو گفتى جوابش ز من گوش دار 55
شنيدم كه مهلب به ليل و نهار * بدى بوستانبان در آن روزگار
همان باب من بد شتربان شاه * به اصل و نسب كرد بايد نگاه
برنجيد از آن بدزبان نامدار * ورا كرد محبوس و بست استوار
درم بستد از مرزبان صد هزار * درخت دلش آفت آورد بار
خبر مرگ عبد الملك بن مروان
چو سال اندرآمد به هشتاد و شش * ز عبد الملك چرخ شد كينهكش
به شوال در مرو بيمار گشت * جهان ديگرى را خريدار گشت
از آن پيشتر گفتى آن زادمرد * كه دارم دل از كار گردون به درد
به ماه صيام آمدم در وجود * مرا برد خورشيد و كيوان سجود
در آن ماه گشتم امام جهان * سرافراز پيش كهان و مهان 5
ز دنيا در اين ماه خواهم شدن * بر آن راه ناگاه خواهم شدن
در اين سال هشتاد و شش نامدار * پرانديشه بد از بد روزگار
به ماه صيام اندر انديشه بود * شب و روز غم خوردنش پيشه بود
چو عيد آمد آن شاه دلشاد شد * ز بند غم مردن آزاد شد
به شوال بر تخت شاهى نشست * در غم فرو بست و بگشاد دست 10
به بخشش درآمد چو ابر بهار * كرم كرد با خلق ليل و نهار
ندانست كامد به نزديك مرگ * نهد بر سرش ناگهان تيرهترك