دوم روز آن مرد را بند كرد * عياض نگون قطع پيوند كرد
به بست اندرآورد او را نژند * سر و گردن و دست و پا زير بند
بدان تا فرستد ورا بسته دست * به نزديك حجاج چون پيل مست
95 پى ملك بُستش ببستند سخت * از آن نامبردار برگشت بخت
خبر يافت زنبيل از بند مرد * سپاهى روان كرد مانند گرد
بيامد به بست از حد هندبار * گرفت آن بروبوم را در حصار
عياض بداختر فرو ماند زار * فرستاد پيش شه هندبار
از آن نامبردار زنهار خواست * به زنهار شد كار فرزانه راست
100 فرستاد زنبيل نزدش پيام * كه آنگه شود تيغ كين در نيام
كه باشد برم عبد رحمان مير * از او بند برداشت آن كندوير
به نزديك زنبيل بردش ز بند * شد آن جايگه قدر سرور بلند
ببردش سوى هند با خويشتن * همىبود مهتر در آن انجمن
وز اين روى حجاج بدپيشه مرد * به هر جاى لشكر پراكنده كرد
105 به هرجا كه بد دشمنى در نهان * ببردند نزديك مير جهان
يكان و دوكان ، دهده و پنجپنج * ببردند بسته به صد درد و رنج
بدانديش حجاج كس را نماند * كه تا خونش از حلق بر ره نراند
ازآنجمله يك شخص را خون بريخت * فلك بر سر ديگران خاك بيخت
نهان بود شعبى عامر به رى * فرستاد دنبال او چند پى
110 فقيه جهان بود عامر يقين * بد آن نامبردار از تابعين
بد از مرتضى دانشآموخته * چراغ شريعت برافروخته
بَرِ « 1 » ابن مسعود بودى مدام * نبى خواندى آن جايگه نيكنام
قتيبه چو شد حاكم ملك رى * شبى شعبى آمد به نزديك وى
هم اندر دمش پيش خود بار داد * بدان نامبردار زنهار داد
115 خبر يافت حجاج او را بخواست * قتيبه همه كار او كرد راست
به كوفه فرستاد او را نهفت * چو گل اندر آن راه برمىشكفت
هامش
( 1 ) بد