40 چو هنگام رزم آيد و تاختن * ببايد همه كارها ساختن
نشايد در آن حرب كردن شتاب * كزينجا شود ملك شاهان خراب
به كم گفتن امروز خوگر شويد * كه تا بر سر گردنان سر شويد
ز بسيار گفتن شود شاه خوار * بزرگان به كردار كردند كار
مباشيد در كارها تند و تيز * دل خويش داريد دور از ستيز
45 بخوانيد يكسر كتاب خداى * بداريد بر جادهء شرع پاى
نگرديد جز گرد علم و ادب * به پايان بريد اينچنين روز و شب
شما خوى نيكان بگيريد ياد * كه خوى خوشت بردهد دينوداد
چو اين گفته بد مرغ جانش برفت * هماى بقا ز آشيانش برفت
چو كرد او جهان را و جان را درود * به خاك اندرون رفت در مرورود
50 ورا مرثيت گفت كز ره گذار * يكى مرد گوينده نامش بهار
چو فرزند اشعث به دل پرستيز * ز حجاج شد آنچنان در گريز
سوى بصره شد با فراوان سپاه * برش رفت لشكر ز هر جايگاه
محمد كه بد پور عمر بن سعد * بيامد خروشان بدانجا چو رعد
همان عبد رحمان عباس مير * به يارى بيامد بدان داروگير
55 به كوفه چو حجاج آگاه شد * ز ماهى بداختر سوى ماه شد
برون آمد از كوفه با لشكرى * برافراخت تا آسمان اخترى
از او عبد رحمان خبردار شد * ز بصره روان سوى انبار شد
وز آنجا به مسكن شد آن نامدار * بر او جمع شد لشكرى بىشمار
بيامد دگربار حجاج شوم * بياورد لشكر در آن مرزوبوم
60 دگربار ده روز كردند جنگ * بر آن سروران شد جهان تار و تنگ
به شعبان بد اين كوشش و كارزار * ميان در سپه كشته شد سى هزار
يزيد بن مهلب سپاهى گران * فرستاد با نامبرده سران
به يارى حجاج سوى عراق * گشادند بر خود طريق فراق
ز شامى سران مهترى كشته شد * از آن كار حجاج سرگشته شد
65 يكى روز حربى بكردند سخت * از آن كوفيان باز برگشت بخت
گريزان بشد پور اشعث چو باد * نياورد از آن عهد و سوگند ياد
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى ) — صفحة 152
مساهمون: حكيم زجاجى
ص١٥٢