به كين لشكر كوفه بشتافتند * به شامى سپه بر ، ظفر يافتند
سوى كنده بردندشان خسته باز * به تن بر همه زخم نابسته ، باز 125
فتاد اختر شام در احتراق * گذشتند از كنده خيل عراق
گرفتند بىمر زنان را اسير * به گردون گردان همىشد نفير
برآورد حجاج افغان ز دور * چنين گفت با مردمان غيور
كه از بد دل خود پشيمان [ كنيد ] * شما با زنان اين زمان آن كنيد
كه من با زنان تو فردا پگاه * كنم از بدى خود درآوردگاه 130
چو گردان شنيدند آواز مرد * شدند از زنان دست كوتاه كرد
از آن كار حجاج دل شاد كرد * سخن با بزرگان خود ياد كرد
كه آن قوم دارند از ما هراس * از اينجا كند مرد دانا قياس
كه از كينه كوتاه كردند دست * زنان را نكردند از بيم پست
دو لشكر ز هم بازگشتند شاد * شب تيره خفتند تا بامداد 135
سحرگه كزين حلقهء لاژورد * پديد آمد آن دانه ياقوت زرد
دو لشكر سوى رزم كردند راى * برفتند يكسر ز پردهسراى
قوى بود آن روز خيل عراق * گشادند آن لحظه راه فراق
چو بد اختر آل مروان قوى * سما كرد آن قوم را پيروى
اميرى روان شد ز كوفى سران * به پيرامن او سپاه گران 140
شنيدم كه بد ابرد قره « 1 » نام * فزونتر به مردى ز فرزند سام
از آن پهلوانتر سوارى نبود * به گيتى چنان نامدارى نبود
چو كردند آهنگ او شاميان * گريزان بشد نامور زآنميان
برفتند مردان او در گريز * فتاد اندر آن ديگران رستخيز
همه شاميان حمله كردند باز * فكندند مردم نشيب و فراز 145
بكشتند چندانكه خون شد روان * به لرزه فتادند پير و جوان
در آن مردمان گشت وهنى پديد * يكايك همىشد سپه ناپديد
چو فرزند اشعث چنان ديد كار * برآشفت از گردش روزگار
هامش
( 1 ) الابرد قرة التميمى الرياحى