به پيش سپاه اندرآمد چو گرد * زهر در سخن با سران ياد كرد
150 يكى زآن سواران نگرديد باز * پريشان شد آن مهتر سرفراز
چو خالى از خيل قلب سپاه * روان گشت فرزند اشعث به راه
پراكنده گشت آن سپاه گران * سراسيمه رفتند از هر كران
به لشكر چنين گفت حجاج مير * كه بر پى نبايد شدن همچو تير
بمانيد تا سوى دوزخ شوند * در آتش گدازند چون يخ شوند
155 غنيمت گرفتند از اندازه بيش * نجنبيد يك ماه از جاى خويش
ازآنپس به كوفه درآمد ز راه * برفتند با او سراسر سپاه
منادىگرى در زمان برنشاند * كه ما بعد از اين خون نخواهيم راند
هر آنكس كه بيعت كند ايمن است * دل ما كنون در بدن ساكن است
كسى كاو نيايد به بيعت برون * بريزيم از او جوى بر خاك خون
160 هر آنكس كه خود رفت دادش امان * بماندند بسيار از آن مردمان
صفت مرگ مهلب بن ابى صفره
هر آن تن كه بيرون نشد كشته شد * ز بخت بد خويش سرگشته شد
در اين سال مهلب ز جيحون عبر * بكرد و سوى نخشب آمد بدر
مغيره كه فرزند او بد به مرو * بمرد و بيفتاد آن زادسرو
خبر يافت مهلب ز مرگ پسر * شد از دست ايام آسيمهسر
5 جزع كرد بسيار و ببريد موى * بسان زنان مىخراشيد روى
ز كش باز مرو آمد آن نامدار * يكى روز مىشد به عزم شكار
سرافراز در راه بيمار شد * دل دوستان پر ز تيمار شد
سوى مرورود آمد آن مير باز * فتاده تن نازنين در گداز
سرافراز را يازده پور بود * كز ايشان چراغ ورا نور بود
10 نشستند گريان به گرد پدر * چنين گفت مهلب به چندان پسر
كه من مىروم زاين جهان فراخ * در آن خاك تيره ، از ايوان و كاخ
وصيت بدين جايگه درخور است * يزيد اين زمان بر شما مهتر است