[ برو ] دشمن خويش را پست كن * ز خون عدو خاك را مست كن
100 سپه تعبيه كرد حجاج زود * به بالا برآمد به كردار دود
وز آن روى فرزند اشعث چو شير * سوى رزم شد با سران دلير
سوى ميسره رفت عتاب گرد * به گرد از جهان روشنايى ببرد
بشد پور وقاص بر ميسره * وز او گشت كار سپاهى سره
نبى خوان و قرا به پيش اندرون * بزرگان پردانش و ذوفنون
105 برآمد بر آن جبله بن زحر « 1 » مير * كه از قيس بد نسل آن بىنظير
دگر عامر شعبى آن نامدار * كه چون او نبد كس در آن روزگار
سيم بود سفيان ثورىنژاد * كه بد مايهء دانش و دين و داد
سعيد جبير اندر آن قوم بود * كه چون او نبد زير چرخ كبود
بر پاك يزدان ز راه صواب * بدى دعوت آن سران مستجاب
110 به حرب آن دو لشكر فراز آمدند * به كردار گرگ و گراز آمدند
ز شعبان بد آغاز آن جنگ و جوش * به گردون گردان همىشد خروش
ز وقت سحر تا نماز دگر * همى حرب كردند پرخون جگر
ز هشتاد بد رفته بر سر دو سال * كه كردند از آنگونه جنگ و جدال
ميان اندرون رزم بد هفت ماه * بماندند سرگشته هر دو سپاه
115 محرم درآمد صفر شد به سر * زمان تا زمان رزم بد صعبتر
شنيدم كه در خيل حجاج خام * علف تنگ و نايابتر شد طعام
فراخى بد اندر سپاه عراق * روان كاروان بد ز راه عراق
رسيدى ز كوفه به روزى هزار * به نزديك آن مهتران خواربار
ميان بزرگان چنان كم شنود * از اين صعبتر حرب هرگز نبود
120 فزونتر بد از حرب سفيان يقين * كه كردند با همدگر اهل دين
فراوان ز هر دو طرف كشته بود * جهانى در آن كار سرگشته بود
ز هشتاد هجرى سه برتر گذشت * به گوش خرد بشنو اين سرگذشت
يكى روز از بامدادى پگاه * سوى حرب رفتند هر دو سپاه
هامش
( 1 ) جبله بن زحر بن قيس لجعفى