گريزان بشد لشكر ميمنه * به غارت ببردند يكسر بنه
دوم حمله بردند و گشتند تيز * بشد لشكر شام اندر گريز
نمىرفت حجاج ملعون ز جاى * به دو گفت سفيان با عقل و راى
كه شد لشكر شاميان در گريز * تو با جان شيرين چه دارى ستيز 105
از اينجا به فرمان من بازگرد * مكن خويشتن خيره در زير گرد
چو بشنيد حجاج از او آن سخن * ز اسب اندرآمد گوِ پيلتن
بزد بر زمين زانوى خود پليد * بيازيد و شمشير كين بركشيد
به سفيان ابرد چنين گفت مرد * كه مردن مرا بهتر اندر نبرد
كه زنده به ننگ اندرون ناپديد ( ؟ ) * چه بيغاره بايد ز هر تن شنيد 110
نيم كمتر از مصعب اندر مصاف * كه تنها تن خويش كرد او طواف
به نام نكو كشته شد شيرمرد * به ننگ آن دلاور نشد زير گرد
ز مختار كمتر نباشم به جنگ * كه تنها بكوشيد از نام و ننگ
تن خويشتن را به دشمن نداد * بلى داد بىمر سران را به باد
چو بشنيد سفيان ابرد چو باد * بيامد بر لشكر شام شاد 115
به آواز با لشكر شام گفت * كه اين نام در ننگ نتوان نهفت
ستادست حجاج تنها به جنگ * پياده بر آن دشت همچون پلنگ
گر او كشته گردد در اين گيرودار * ز عبد الملكتان به جان زينهار
نباشد ، يكى لحظه گرديد باز * ز پستى برآريد سر بر فراز
چو مجروح كرد او تنى چند مرد * و يا اندرآمد سرى زير گرد 120
اگر بازگرديد آنگه رواست * به صبر اندرون دردها را دواست
به فرمان سفيان يل نامدار * سوى رزم شد زآن سپه ده هزار
سپاه عراقى پراكنده بود * در ايشان فتادند مانند دود
به كشتن گرفتند ز اهل عراق * فتوحى قوى بود از آن [ اتفاق ]
هزيمت برفتند آن كوفيان * فتادند شامىسران در ميان 125
بكشتند چندان ز كوفى گروه * كه شد دشت از كشته مانند كوه
از آن فتح حجاج را شد خبر * نمىكرد باور دل بىهنر
به گوينده گفتا نكوتر ببين * مبادا كه باشد فسو [ ن ] اندراين
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى ) — صفحة 141
مساهمون: حكيم زجاجى
ص١٤١