به جان كرد بر نامور آفرين * كه حجاج را داد راه اندراين
بدانديش حجاج دل پرنفاق * سپه برد بيرون ز حد عراق
بيامد ز كوفه به سرحد شام * بر زيوه كردند آنگه « 1 » مقام
80 سپه را به هرجا پراكنده كرد * به پيرامن خيل خود كنده كرد
سوى بصره شد عبد رحمان ز راه * در آن بوموبر بود خرم دو ماه
همه اهل بصره ورا گشت يار * ز عباد و زهاد و از مرد كار
فقيهان ملت ، بزرگان دين * بر او كرد هر تن به جان آفرين
هر آنكس كه با نامور يار شد * ز عبد الملك نيز بيزار شد
85 به نفرين حجاج بگشاد لب * بر او آفرينخوان شده روز و شب
كه آهنگ حجاج بدكار كرد * ورا پيش چشم سران خوار كرد
عجب نيّتى داشت حجاج شوم * بتر بود بدرگ ز گبران روم
تعصبگرى كردى آن بدنشان * بريدى به كين سر ز گردنكشان
پى آل مروان زدى تيغ و تير * گرفتى و كشتى و كردى اسير
90 همه خون آل على ريختى * به روز و به شب فتنه انگيختى
ندادى كسى را به جان زينهار * اگر پادشه بودى ، ار پيشهكار
بهانه گرفتى كه اين كار چيست * ورا در درون حب آل على است
نبودى به دل با كسى نيز دوست * دريدى بر اهل هنر مغز و پوست
هر آن كس كه او خون مؤمن حلال * كند ، كافر است آن سگ بدسگال
95 چو آمد محرم سر سال نو * ز من قصهء عبد رحمان شنو
برون برد از بصره يكسر سپاه * سوى رزم حجاج شد دينپناه
به نزديكى كنده آمد فراز * دلاور در رزم و كين كرد باز
برون آمد از كنده حجاج شوم * به كينه فزون بد ز گبران روم
عراقى سپه بد برون از شمار * نبد همچو درياش پيدا كنار
100 از آن ، چشم شامى سران خيره شد * بدان نامداران جهان تيره شد
چو كردند آن سروران اتفاق * يكى حمله آورد خيل عراق
هامش
( 1 ) رك