سپاهش ز اسبان به زير آمدند * به ناكام در كام شير آمدند 105
چو شيران يكى حمله بردند باز * بر آن شاميان از نشيب و فراز
نرفتند آن نامداران ز جاى * فشردند چون كوه بر جاى پاى
سرافراز حجاج تكبير كرد * بفرمود حالى به مردان مرد
چنان بود فرمان به مردى هزار * كه گشتند بر پشت اسبان سوار
برفتند اندر پس دشمنان * به زهر آب دادند يكسر سنان 110
سرافراز خالد به پيش اندرون * روان كرد بر خاك درياى خون
به پيش اندرون رفت خالد چو تير * كه فرزند عتاب بود آن هژير
مصاد بنفرين درآمد به جنگ * [ همى ] تاخت خالد بهسان پلنگ
يكى نيزه زد برگرفتش ز زين * زدش از سر خشم و كين بر زمين
به زير آمد از اسب چون پيل مست * ببريد از تن سرش برنشست 115
به خيل شبيب اندر افتاد مرد * فراوان از آن دشمنان پست كرد
غزاله زن نامبرده شبيب * به پيش صف آمد بسان نقيب
برآويخت با خالد سرفراز * به دست اندرون نيزهاى بس دراز
بزد نيزه بر خالد بىنظير * به سر داشت ، جوشن سوار خطير
سر نيزه زآن زخم برهم شكست * به شمشير يازيد آن شيردست 120
بزد آن زن كامران را بكشت * سپاهش به يك ره نمودند پشت
شبيب از غزاله چو شد باخبر * دلش گشت از غصه زيروزبر
بدانست و آمد پس اندر سپاه * به چشم اندرش گشت گيتى سياه
به اسب اندرآمد چو اسفنديار * بفرمود تا شد سپاهش سوار
بدانست حجاج دل پرستيز * كه خواهد شدن دشمن اندر گريز 125
به اسب اندرآورد حجاج پاى * چنين گفت با مهتران تيرهراى
كه هركس نشينند بر اسب خويش * كه خواهد بدانديش باشد ز پيش
به يكباره گشتند گردان سوار * شبيب بداختر چو باد بهار
سپه را به پيش اندر افكند تيز * پس آنگه شد [ آن ] بدنشان در گريز
يكى زآن دليران روز نبرد * نيارست رفتن به دنبال مرد 130
شبيب دلاور گذر كرد از آب * ببريد جسر آن يل كامياب
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى ) — صفحة 127
مساهمون: حكيم زجاجى
ص١٢٧