زنى بود چون شير شمشيرزن * شدى نزد شمشير او شيرزن
به شوهر چنين گفت آن كامياب * كه امشب چنان ديدهام من به خواب
كه در مسجد كوفه كردم نماز * همه مردم اندرپى من بساز
امامت نبودست كار زنان * شدم من ازاينروى بر سرزنان
بكردم يكى سخت سوگند ياد * كه گر كوفه را ما بگيريم شاد 55
كنم اين نماز اندر آنجاى من * شوم همسر شمع برپاى من
سرافراز حجاج با رام و كام * اميرى فرستاد حارث به نام
هزار و دوصد مرد با او به جنگ * به نزد شبيب آن دلاور پلنگ
چو حارث بيامد به حرب شبيب * شد از عمر خود آن جوان بىنصيب
به گرز آن سپه را بههم برشكست * چو بگشاد بازو و بنمود دست 60
گروهى گريزندگان از فر [ از ] * به نزديك حجاج رفتند باز
شبيب دلاور به كين و به قهر * از آنجا كه بد رفت نزديك شهر
دوم روز حجاج صف بركشيد * ز رزم بدانديش چاره نديد
غلامى كه مولاى حجاج بود * به ميدان درآمد به كردار دود
بر اسبى نشسته عقيلىنژاد * به جستن چو برق و به رفتن چو باد 65
بهبر در يكى جوشن زاولى * بهسر بر يكى مغفر كاولى
يكى نيزه چون گرزه مارى به دست * سوارش خروشيد چون پيل مست
شبيبش چو زآنسان به ميدان بديد * به كردار شير ژيان بردميد
گمان برد كاو هست حجاج شوم * كه ننگ است نامش [ در آن ] مرزوبوم
ز ناگاه گرزى بزد بر سرش * كه چون خاك شد بر زمين پيكرش 70
چو ديدش غلامى بدانديش بود * كه از وى دل عالمى ريش بود
به دل گفت آوخ از اين زخم سخت * كه افتاد بر فرق آن شومبخت
سوى لشكر خويش گرديد باز * دگربار حجاج گردنفراز
غلامى دگر داشت طهمان به نام * به مردى فزونتر ز [ دستان سام ]
بفرمود تا شد به ميدان جنگ * گرفته يكى نيزه پيچان به چنگ 75
مصاد اندرآمد زدش تيغ زود * ز طهمان برآورد ناگاه دود
چو حجاج ملعون چنان ديد كار * پياده شد از اسب بر ره [ گذار ]
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى ) — صفحة 125
مساهمون: حكيم زجاجى
ص١٢٥