زره دامن خويش زد بر كمر * به پيش صف آمد سپهر هنر
نشست از بر كرسى آن نامدار * پياده شد آنكس كه بودى سوار
80 بفرمود حجاج تا شاميان * ببستند خون ريختن را ميان
سويد سليم اندرآمد چو گرد * بر آن شاميان ناگهان حمله كرد
ز شامى دليران برآمد نفير * بر آن نامداران فشاندند تير
ز پيكان پولادشان تن بخست * نماند اندرآن سركشان [ پا و دست ]
نبردند با جان شيرين ستيز * چو آسان برفتند اندر گريز
85 ازآنجاى حجاج شد پيشتر * ببردند كرسى بر نامور
شبيب اندرآمد به ميدان چو باد * يكى حمله آورد از بامداد
شبيب اندرآمد به گرز گران * نرفتند از پيش ، شامى سران
فشردند چون كوه بر جاى پاى * نرفتند از آن حملهء او ز جاى
چو كردند آهنگ رزم شبيب * ز اقبال بد شاميان را نصيب
90 شبيب از بر شاميان گشت باز * بهسوى صف آمد يل رزمساز
دگربار حجاج تكبير كرد * به پيش صف اندر شد آن شيرمرد
نشست از بر كرسى آن سرفراز * به دست اندرون داشت رمح دراز
شبيب بنفرين به دل پر ز بيم * بفرمود تا شد سويد سليم
دوصد مرد را برد با خويشتن * بيامد پس لشكر صفشكن
95 بشد عروة بن مغير ، چو شير * به نزد سليم آن سوار دلير
چو اقبال را بود سر در نشيب * سويد سيهروى دل پرنهيب
از آن جنگ و پيكار و كين بازگشت * به نزد شبيب آمد از راه دشت
شبيب نكوهيده گفت اى دريغ * كه شد ماه اقبال ما زير ميغ
بگفت اين و بر شاميان حمله برد * به گرز گران خلق را كرد خرد
100 به جنگ ايستادند شامى گروه * نگشتند از رزم كردن ستوه
دليران شامى برون آمدند * پياده طلبكار خون آمدند
شبيب از ره خشم با خويش گفت * كه كارى نو آمد برون از نهفت
به رزم اندراين شاميان ديگرند * ز كوفى به صد پايه بالاترند
پياده شد از اسب حالى شبيب * غم آمد از آن دشمنانش نصيب
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى ) — صفحة 126
مساهمون: حكيم زجاجى
ص١٢٦