ز شامى يكى تن نشد بازپس * فرو بست بر نامداران نفس
بفرمود سفيان در آن داروگير * [ كه تا ] دست بردند گردان به تير
ز ابر كمان تير همچون تگرگ * بباريد بر تارك و خود و ترك
شبيب لعين در زمان حمله كرد * بدان تا برآرد از آن قوم گرد 160
فرستاد سفيان سوارى هزار * به يارى بر مردم نامدار
شبيب بنفرين شد از رزم دور * دلش سير گشت از سراى سرور
[ شب ] آمد از آن رزم گشتندباز * برفتند گردان نشيب و فراز
شبيب دلاور يل كامياب * همىخواست رفتن از آن روى آب
پلى بود بر آب صرصر بزرگ * بدان جايگه رفت مرد سترگ 165
شبيب بنفرين ناهوشيار * بر اسب قوى كا . . . خانهدار
به پيش اندرون بد يكى ماديان * از آن ماديان مرد را شد زيان
برآورد اسب سرافراز دست * سوى ماديان رفت چون پيل مست
چو بر ماديان رفت اسب سمند * درافتاد حالى ز تل بلند
نگون اندر افتاد اندر [ به رود ] * شبيب آن نفس [ داد ] جان را درود 170
شبيب بنفرين ز شوماخترى * فرو شد به دريا ز بدگوهرى
برآمد چنين گفت آن كندوير * كه اين بود . . .
دگر ره فرو شد بداختر به آب * برآمد دگربار پردرد و تاب
چنين گفت كاين حكم و امر خداست * سر خلق بر آستان فناست
سيم ره فرو شد ، برآمد به درد * خدا را به نام دگر ياد كرد 175
پسين ره فرو رفت و نامد پديد * ز پيكار و كوشش فرو [ بست ] اميد
خبر شد ز ناگه بر مادرش * كه شد كشته فرزند نيكاخترش
چنين گفت مادر به مردم جواب * كه هرگز نشد كشته آن كامياب
دروغ است و باور مداريد اين * كه برجاست آن سرور بىقرين
. . . نزدش خبر * كه مروان جوانمرد والاگهر 180
نمردست ، مادر بدان قوم گفت * نرفتست آن نازنين در نهفت
چو گفتند كافتاد مهتر در آب * دلش گشت بر آتش غم كباب
خراشيد رخسار و ببريد موى * به رخ بر ز ديده روان كرد جوى
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى ) — صفحة 129
مساهمون: حكيم زجاجى
ص١٢٩