چنين گفت با اهل كذب و نفاق * سگاند اين فرومايه خلق عراق 120
سلام آيد از مهتر كامياب * نگويند آن را يكى تن جواب
زبان شما را ببرم به كام * بهزودى برآرم در اين كار نام
دگربار گفتا به مرد دبير * كه آن نامه تكرار كن ناگزير
دگرباره آن نامه را برگرفت * به فرمان او خواندن از سر گرفت
چو آمد بهسوى سلام از فراز * جوابش همه خلق دادند باز 125
چو برخواند آن نامهء دلرباى * ز منبر به زير آمد آن تيرهراى
سوى دار سلطان شد از گرد راه * به گرد بداختر فراوان سپاه
پى رفتن آن خلق كردند ساز * فتاد اندر آن بوموبر تركتاز
فروتر از آن شهر آبى روان * همىآمد از خطهء نهروان
يكى جسر بسته بر آن آب سخت * به سنگ گران و به خاك و درخت 130
فرستاد حجاج چندى دبير * بر جسر نزديك آن آبگير
كه تا هركه از جسر كردى عبر * به حجاج رفتى از آنجا خبر
سه روز آنچنان خلق درمىگذشت * بر آن جسر چون باد بر كوه و دشت
به نزديك حجاج تيرهضمير * بيامد دوتا گشته يك مرد پير
به دو گفت كاى مرد دانشپژوه * يكى مردم افتاده دور از شكوه 135
در آن خيل مهلب مرا هست نام * چو فرمان مير است و امر امام
مرا طاقت رفتن امروز نيست * دل و دانش و بخت پيروز [ نيست ]
پسر دارم اى مير مردى جوان * به جاى من او گشت خواهد روان
چه فرمان دهد مير ، گفتا رواست * جوان به ز پيرى كه پشتش دوتاست
چو آن پير فرتوت گرديد « 1 » باز * به حجاج گفتا يكى سرافراز 140
كه اين مرد را هيچ دانى كه كيست * بگفتا ندانم بفرما كه چيست
عمير بن صايب ( ؟ ) اين نيز گفت * سخنهاى او را نشايد نهفت
نيابت به من داد آن نامدار * چو مىشد به نزديك پروردگار
منم اين زمان بر زمانه امام * به من مىشود كار ملت تمام
هامش
( 1 ) كردند