بيفتاد از پاى بر خاك پست * زمانه درآمد دو دستش ببست
برفتند خيلى چو بارنده ميغ * بكشتند آن پهلوان را به تيغ
ز فرزند صفوان بريدند سر * ز عمار پور خزيمه دگر
135 سه سر بر سر نيزه كردند راست * فغان از دليران شامى بخاست « 1 »
بدانديش حجاج بىدينوداد * به شهر اندرآمد به كردار باد
دگر طارق ، آن بندهء كامكار * كه مولاى عثمان بد آن نامدار
تمامت بزرگان و اشراف شام * برفتند در كعبه دل شادكام
نكوهيده حجاج بىناموننگ * يكى تيغ هندى گرفته به چنگ
140 تن مير عبد اللّه نامدار * بفرمود كردن بداختر به دار
چنين گفت طارق كه در شرق و غرب * كه كردست هرگز ازاينگونه حرب
كه عبد اللّه نامبردار كرد * نزايد به عالم از اين شيرمرد
زهى مادرى كاينچنين پور زاد * هزار آفرين بر چنان مام باد
به دو گفت حجاج كاى بىهمال * سرى را كه شد اين زمان پايمال
145 ستايش كنى ، دشمن مير بود * شب و روز با خنجر و تير بود
به دو گفت طارق كه بستايمش * چگونه در ايندم نيارايمش
كسى را كه نه ماه ، با ده هزار * به تنها تن خود كند كارزار
به تنها تن خويش هنگام جنگ * ز روى دليران ببريد رنگ
نيارست رفتن يكى تن برش * بيفتاد سنگ گران بر سرش
150 بيفكند سنگ گرانش ز پاى * ببرد اينچنين منجنيقش ز جاى
گر او را ستايش كنم من رواست * ز ياران پاك رسول خداست
ز حواريان بود بابش يقين * به نزديك پيغمبر بىقرين
همان مادرش دخت صديق مير * كه چون او نبودست روشنضمير
بدانديش حجاج بىننگونام * سرش را فرستاد حالى به شام
155 چو عبد الملك آن سر مير ديد * ز شادى رخش همچو گل بشكفيد
بهسوى خراسان فرستاد سر * بر ابن حازم جهان هنر
هامش
( 1 ) بخواست