80 به حق بودهاى اندر اين كار تو * نبودستى از عدل بيزار تو
به خود خلق را راست خواندى به كوى * ز گفتار دانا نمىتاب روى
به حق بودهام ، نامبردار گفت * نخواهم سخن را ز مادر نهفت
به حق بودم و كار حق كردهام * پى مؤمنان خون دل خوردهام
به دو گفت اگر اينچنين رفت كار * كه گفتى و كردى در اين روزگار
85 به زنهار نزديك دشمن مرو * مكن خويشتن را به دشمن گرو
مكن نام خود را نهان زير سنگ * بياراى تا زندهاى بهر جنگ
وگر تو به باطل بُدستى امام * چرا كردى اين جنگ با خيل شام
كه تا شد ز مردم فراوان تباه * كه شويد شما را ، بگو زاين گناه
وگر زآنكه گويى به حق بودهام * كسى را به باطل نفرمودهام
90 ضعيفم كنون چون سپاهم نماند * به جايى به مردم پناهم نماند
به ضعف اندراين كار نايد كمى * تو در كار دين حاكم و محكمى
كنون گر ضعيفى مينديش هيچ * ز رزم بدانديش خود سر مپيچ
به حق مرده بهتر كه باطل به جاى * نمانى تو اندر سپنجى سراى
چه ماندست عمر تو اى نازنين * چرايى پى زندگانى حزين
95 بمير و ميفكن تن خود به عار * برون رو چو مردان سوى كارزار
به مادر چنين گفت كاى مهربان * بگويم به نزدت به پانصد زبان
كه من در بزرگى نكردم ستم * برون بردم از ديدهء ملك نم
خدا را چه گويم ستايش توراست * نگويد خردمند الا كه راست
دهم تعزيت مادر خويش را * نهم زير پايش سر خويش را
100 به دو گفت مادر مگو اين سخن * چو تو رفت خواهى از اين انجمن
بهزودى من آيم به دنبال تو * قوى باد وقت شدن بال تو
هم اندر زمان مادر نامور * سوى آسمان كرد آن پير سر
چنين گفت كاى پاكپروردگار * تو دانى نهان من و آشكار
ضعيف است اين پاكفرزند من * ازاو بود برجاى پيوند من
105 به روز اين دلاور بدى روزهدار * نمازش بدى در شب تيره كار
خدايا تو او را به فردوس بر * چو لطفت بپايد به . . . بر
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى ) — صفحة 110
مساهمون: حكيم زجاجى
ص١١٠