به نزديك كوه منا جاى كرد * لوايى ز اقبال برپاى كرد
به ذى الحجه آن جنگ كوتاه شد * همه كس به كعبه در از راه شد
30 چو از كار حج بازپرداختند * دگربار جنگ و جدل ساختند
به مكه درون آن زمان قحط بود * برآمد ز مردم به يكباره دود
نبود اندر آن شهر اكل « 1 » طعام * به جان آمد از دست غم خاصوعام
به بيرون فراخى بد و خرمى * شد از شهر بيرون بسى آدمى
سرافراز حجاج انعام كرد * بر او همه خلق آرام كرد
35 ببخشيد بر مردمان نان و آب * بر او آفرينخوان شده شيخ و شاب
به شهر اندرون ماند حالى امير * برش چند تن خاصگان خطير
درآمد محرم ، سر سال نو * گرفتند از آن مردمان فال نو
ز هجرت سه بالاى هفتاد شد * همه كارهاى جهان باد شد
به شهر اندرون رفت حجاج شاد * بدان بوموبر آتش اندر نهاد
40 سرافراز عبد اللّه دينپناه * بر كعبه با هركه بودش سپاه
بيامد ، بدانجاى مىكرد جنگ * روان شد ز هر دو طرف تير و سنگ
نهادند بر كعبه ده منجنيق * برآمد طراقطراق از طريق
بكشتند بسيار مردم به سنگ * شب و روز بودند ازآنسان به جنگ
محرم چنين جنگ و پيكار بود * صفر نيز از اين شيوه بسيار بود
45 ز ميمن از اين شكوه پيكار شد * هوا از سنان ابر خونبار شد
يكى روز ابرى برآمد سياه * بباريد آتش بر آوردگاه
همه منجنيق و سپاهان بسوخت * تو گفتى فلك آتشى برفروخت
از آن شاد گشتند اهل حرم * بدريد حجاج را دل ز غم
يكى روز حجاج با قوم گفت * كه برق اندراين بوم نبود شگفت
50 زمين تهامه ز برق و ز باد * نبودست خالى و دارم به ياد
[ دو ] صد بار در كعبه افتاد برق * ببينيد فردا كه از باد برق
چگونه زند بر سر مكيان * بدان مردمان اندر آيد زيان
هامش
( 1 ) شكل