يكى روز پور زياد لعين * براين قصر بد همچو شير عرين
نهاده سر پور حيدر به پيش * حسين على سرور خوبكيش
چو بگذشت از آن مدتى روزگار * سرافراز مختار [ با افتخار ]
270 بر اين قصر بد همچو پور قباد * سر نامبرده عبيد زياد
بريده برش در يكى تشت زر * نهاده به نزديك آن نامور
چو يك چندگاهى برآمد بر اين * براين قصر ديدم چو شير عرين
نشسته گزين مصعب نامدار * بريده نهاده سرى بر كنار
چو ديدم سر مير مختار بود * سيه باد روى سپهر كبود
275 تو را بينم ايندم بر اين قصر شاد * نشسته چو خورشيد از بامداد
سر مصعب نامبرده برت * نهاده كه ديروز بد همسرت
برم ، زاين عجايبتر احوال نيست * هنوز اى سرافراز ده سال نيست
كه من ديدم و مىكنم با تو ياد * چو بشنيد آن مير با دينوداد
برآورد از دل يكى باد سرد * تو گفتى كه بر جان و دل تير خورد
280 خوش است اين جهان ، پادشاهى نكوست * اگر بر من [ و ] تو ندرند پوست
شنيدم [ كه ] آن سرور كامياب * بفرمود آن قصر كردن خراب
. . . روز در كوفه بد نامدار * همه كارها كرد همچون نگار
به بصره فرستاد ميرى بزرگ * پديد آمد آنجاى از ميش ، گرگ
به هر بوموبر كاردارى نشاند * در آن شهر از عدل دارى نشاند
285 [ از ] آنجاى با كام دل گشت باز * به شهر دمشق آن شه سرفراز
همىبود چون اختر تيزسير « 1 » * [ به ] انديشهء كار پور زبير
رفتن حجاج به حرب عبيد اللّه بن زبير
اگر كرد اين رزم او اختيار * به رزم حرم كس نمىشد سوار
نكوهيده حجاج يوسفنژاد * به نزديك عبد الملك شد چو باد
هامش
( 1 ) سر