ورا سعد وقاص بد ساخته * به كيوان سرش را برافراخته
به آيين قصر انوشينروان * برآورده بود آن جهانپهلوان
بگفتند احوال آن با عمر * برنجيد از آن مهتر نامور
ورا از سر كار معزول كرد * نباشد به گيتى چو فاروق مرد 245
به كوفه درون بود يك مرد پير * توانا و دانا و دانشپذير
ورا عمر بن حفص فرخندهنام * بيامد بر نامور شادكام « 1 »
چو نزديك عبد الملك رفت راست * سرافراز درحال برپاى خاست « 2 »
نشاندش بر آن تخت نزديك خويش * سخن گفت با او ز اندازه بيش
بپرسيد از او حال آن قصر باز * بگفت او سراسر بدان سرفراز 250
كه اين قصر ، سعد بن وقاص كرد * به گيتى نباشد چنان شيرمرد
پس از وى ابو موسى اشعرى * بر اين قصر بد چون مه و مشترى
پس از وى على صاحب ذو الفقار « 3 » * براين قصر بد « 4 » مدتى روزگار
پس از مرتضى بود پور حكم * كه باب تو بد « 5 » سرور محترم
پس از باب تو بود پور بشير * سرافراز نعمان دانشپذير 255
ز ماوابى پور ( ؟ ) ازآنپس بهجاى * مزين از او بد سرير و سراى
ازآنپس عبيد اللّه بن زياد * كه او داد نام بزرگان به باد
دگر باز [ عثمان ] ابن البشير * براين قصر و اين بوموبر بود مير
دگربار آمد عبيد زياد * بدين بوموبر كرد بيداد و داد
چو او رفت عبد اللّه بن مطيع * بيامد بر اين قصر و جاى رفيع 260
پس از وى سرافراز مختار بود * كز او روز بر دشمنان تار بود
چو او كشته شد مصعب بن زبير * نظر كن بدين اختر تيزسير
تويى اين زمان اى جهاندار شاه * چو خورشيد تابان بر اين جايگاه
شنيدم كه شعبى بر آنجاى بود * چو بشنيد اين قصه برپاى بود
به عبد الملك گفت كاى كامدار * حديثى عجايب ز من گوشدار 265
من از ديده گويم ، شنيده به جاى * بمانم كه ديدم بر اين خوشسراى
هامش
( 1 ) ر
( 2 ) خواست
( 3 ) ذو الفقار
( 4 ) بر
( 5 ) بر