( أ ) از براى ( ب ) موقوف بر اين است كه در خلال تجربه ، مقارنت ( أ ) را به ( ب ) در ضمن تعداد زيادى از افراد ملاحظه كنيم و موقوف بر اين نيست كه كه اقتران به ( ح ) را نيز فرض كرده باشيم .
دومين اعتراض
در هرمورديكه ما براى اجتماع تعدادى از اشياء با تضادّ و تمانع روبرو شويم ميتوانيم چنين قضيهء شرطيّهاى را بطور حتم و جزم تشكيل دهيم :
اگر عوامل و مقتضيات كافى براى ايجاد هركدام از آن اشياء باشد بااينهمه به حكم تضادّ و تمانعى كه ميانشان هست اجتماعشان امكانپذير نيست فرض كنيم اطاقى كه گنجايش ده نفر را ندارد ما بطور يقين خواهيم دانست كه هريك از ده نفر اگر داعى براى داخل شدن در اطاق داشته باشند باز هم ورود هر ده نفر مجموعا امكان نخواهد داشت زيرا گنجايش اطاق براى ده نفر كافى نيست و در نتيجه ، تمانع و تضادّ ، براى اجتماع آن ده نفر در اطاق مزبور وجود دارد .
حال نسبت بتكرار تصادف نسبى ، وقتى ملاحظه كنيم مىبينيم كه ما اطمينان كامل داريم كه عادتا تصادف نسبى در خطّى طولانى تكرارشدنى نيست و اگر ما ده نفر را چشم بسته اختيار كنيم و بهريك ليوانى شير بدهيم كه بنوشند مطمئنّ هستيم كه در همهء آن افرادى كه بدون توجّه بخصوصيّاتشان براى نوشيدن شير برگزيدهايم سردردى بطور تصادف همزمان با خوردن شير ايجاد نخواهد شد ولى درعينحال ، قضيه شرطيّهاى را كه گفتيم ، در اينمورد نميتوانيم تشكيل دهيم كه بگوئيم :
( اگر در تمام اين ده نفر كه ما چشم بسته انتخابشان كردهايم عوامل و مقتضيات سردرد باشد باز همگى آنان مبتلا بسردرد نخواهند شد بعلّت اينكه ميان تصادفات نسبى متماثل تمانع و تضاد وجود دارد ) خلاصه آنكه ما ملاحظه ميكنيم كه ما وقتى بر مبناى تمانع و تضاد ، اطمينان خاطر پيدا ميكنيم كه مجموعهاى از اشياء با همديگر در يك جا جمعشدنى نيستند وجدانا يقين داريم كه حتّى در صورت تماميّت مقتضى