تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأسس المنطقية في الإستقراء ( مبانى منطقى استقراء ) ( فارسى ) — صفحة 57

مساهمون:

ص٥٧
از براى رسيدن بتعميم استقرائى كه ميگويد : هر كلاغى سياه است . زيرا اگر فقط صورت و شكل كلاغ سبب سياهى باشد در اين اقترانى كه ميان كلاغها و سكنى در مناطق كوهستانى ملاحظه كرده‌ايم هيچگونه تصادفى حكم‌فرما نخواهد بود ، ما دامى كه همهء كلاغها سياه باشند و امّا اگر فرض كنيم كه كلاغ بموجب اختلاف ظروف و شرايط گاهى سياه است و گاهى سفيد اين اقتران مستوعب و فراگير در مناطق كوهستانى تصادفى خواهد بود ، زيرا اين تصادف است كه براى همهء كلاغهاى ساكن در مناطق كوهستانى عامل سياه بودن را فراهم آورده است نه عامل سفيد بودن را با آنكه فرض كرده‌ايم كه ساكن شدن در مناطق كوهستانى از عوامل سياهى نيست . در شعاع اين گفتار ملاحظه ميكنيم كه فرضيّهء تضادّ به صورتى كه اخيرا گفتيم وقتى ميتواند اساس تفسير استدلال استقرائى شود كه شرايط ذيل را داشته باشد . اوّلا : اقترانى مستوعب و فراگير باينمعنى كه ما علاوه‌بر ( أ ) و ( ب ) چيز سوّمى داشته باشيم كه آن عبارت از ( ح ) مىباشد و افرادى را كه از ( أ ) استقراء كرده‌ايم همهء افراد منتسب به ( ح ) باشند درعين‌حاليكه آنها كلّ افراد منتسب به ( أ ) نباشند . و ثانيا : علم قبلى داشته باشيم كه ( ح ) اثرى در تكوين ( ب ) ندارد . در صورتى كه ايندو شرط ، موجود باشد ما با يكى از دو چيز ، مواجه خواهيم بود : يا اينكه ( أ ) سبب ( ب ) باشد بنابراين ، همزمانى مستمر ( ح ) با ( ب ) تصادفى نخواهد بود يا اينكه ( أ ) سبب ( ب ) نباشد و بنابراين ، همزمانى ( ح ) با ( ب ) به نحوى كه بطور استيعاب و فراگيرى همهء افراد ( ح ) باشد براساس تصادف خواهد بود و فرضيّهء تضادّ به صورتى كه فرضش كرديم اين‌چنين صدفهء فراگير را نفى خواهد كرد و نتيجه ، اين مىشود كه ( أ ) سبب ( ب ) باشد . و اگر شرط اولى وجود نداشته باشد مانند اينكه ما در فحصى كه از كلاغها كنيم همهء كلاغهاى كوهستانى را فحص نكنيم بلكه تعدادى از كلاغها را بدست