تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأسس المنطقية في الإستقراء ( مبانى منطقى استقراء ) ( فارسى ) — صفحة 62

مساهمون:

ص٦٢
و مشخّص ، زايل نميشود و از بين نميرود در صورتى كه در علم اجمالى بمرگ يكى از آن دو نفر كه با اخبار مرد راستگو پديد آمده بود كمترين شك در حادثهء مرگ مشاراليه باعث زوال علم اجمالى ميگرديد .

( چهارمين اعتراض )

در اين اعتراض نيز ميخواهيم اين نظريّه را باطل كنيم كه علم اجمالى مورد بحث علم اجمالى قبلى مبتنى براساس تشابه و اشتباه باشد يعنى ميخواهيم ثابت كنيم آنچه را كه قانون ارسطو لازم ميداند از علم بر اينكه در خلال ده بار تجربه مثلا حدّاقل ، يك بار تصادف ، واقع نخواهد شد علم اجمالى قبلى نيست كه مبتنى براساس تشابه و اشتباه باشد . و براى اينكه اين بحث كاملا روشن گردد لازم است بفهميم كه منطق ارسطو از علوم قبليّه يعنى علوم عقلى كه مستقلّ از حسّ و تجربه مىباشد مقصودش چيست ؟ علم عقلى قبلى در منطق ارسطو بر دو قسم است قسم اول عبارت از علوم عقليّهء اوّلى است كه اساس شناخت بشر را همان اوّليّات و بديهيّات تشكيل ميدهد . و قسم ديگر ، عبارت از علوم عقليّه‌اى است كه نتيجهء آن قسم اول است و آن همان علومى است كه از راه برهان بدست مىآيد و علوم اوّليّه ، در مقدمات آن برهان قرار ميگيرد . علوم قبلى بهر دو قسم ، در يك شرط اساسى كه منطق ارسطو آن را لازم شمرده است با هم شريك هستند كه حتما بايد آن را داشته باشند و آن اينكه : ثبوت محمول از براى موضوع ، ضرورى و حتمى باشد نه مجرّد ثبوت ، و بنابراين ، در قبلى بودن علوم عقلى كافى نيست كه ما همين‌قدر درك كنيم كه ( الف ) براى ( با ) ثابت است بلكه علاوه‌بر ثبوت ، بايد ضرورت ثبوت الف را براى ( ب ) نيز درك كنيم و اين ضرورت ، يا ضرورت ذاتى است كه اين ضرورت را طبيعت خود موضوع ، اقتضا مىكند و يا آنكه عرضى است و سببى در كار است كه آن سبب منشاء ضرورت ثبوت شده است .