تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأسس المنطقية في الإستقراء ( مبانى منطقى استقراء ) ( فارسى ) — صفحة 56

مساهمون:

ص٥٦
به ( ح ) مقارن با ( ب ) باشد تصادف بودن چنين اقترانى محال نخواهد بود . و اگر فرضيّهء تضادّ ميان تصادفات نسبى اينچنين تحديد شود ( يعنى بطور استيعاب و فراگيرى ) ابطال آن مشكل خواهد شد زيرا نميتوان در عالم طبيعت ، مثالى يافت كه تمامى افراد يك پديده ، با پديدهء ديگرى مقارن باشد و ميان آنان رابطهء سببّتى نبوده و بلكه فقط به حكم تصادف ، با يكديگر مقترن باشند ، فرضيّه تضادّ نسبى باينصورت را در پاره‌اى از استقرائات ميتوان فرض نمود ولى همهء استقراءها را كه مورد قبول شده است و ما بتفسير آنها نيازمنديم نميشود اينچنين تفسير كرد . پس ما گاهى با سه پديده مواجه ميشويم : ( أ ) و ( ب ) و ( ح ) و يقين داريم كه تمام افراد ( ح ) كه درعين‌حال افراد ( أ ) نيز هست با ( ب ) مقارن است و افراد ديگرى از ( أ ) باقى مانده كه نميدانيم آيا با ( ب ) مقترن هست يا نه ؟ در اين حالت اگر فرض كنيم كه قبلا ميدانستيم كه ( ح ) هيچ اثرى در ايجاد ( ب ) ندارد . فرضيّهء تضادّ بصورتيكه اخيرا گفتيم : ( صورت استيعاب ) ميتواند سببيّت الف را از براى ( ب ) اثبات كند و در نتيجه بتعميم استقرائى كه ميگويد هر ( أ ) با ( ب ) مقارن است نائل شويم زيرا اگر ( أ ) سبب ( ب ) نباشد و برحسب اختلاف ظروف و شرايط ، گاهى با ( ب ) مقارن باشد و گاهى نباشد معنايش اين است كه اقتران ( ح ) به ( ب ) مستمرا و بطور دائم به حكم فرضيّهء تضادّ ، محال است زيرا اگر ( أ ) براى ( ب ) سبب نباشد اين اقترانات موضوعى ، كه همهء افراد را فراگرفته است همگى به حكم تصادف خواهد بود . پس اگر ( أ ) شكل كلاغ و ( ح ) ساكن بودن آن را در مناطق كوهستانى و ( ب ) سياهى رنگ را نشان دهد و فرض كنيم كه ما همهء كلاغهائى را كه در مناطق كوهستانى ساكن هستند استقراء كرده باشيم و علم سابق داشته باشيم كه كوهستانى بودن كلاغ هيچ اثرى در سياهى رنگ آنان ندارد در اين حال شرائطى حاصل كرده‌ايم براى تضادّ كه فرضيّهء تضادّ بدينصورت اخير را سازگار ميسازد
الأسس المنطقية في الإستقراء ( مبانى منطقى استقراء ) ( فارسى ) — صفحة 56 | السيد محمد باقر الصدر / سيد احمد فهرى زنجانى