تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأسس المنطقية في الإستقراء ( مبانى منطقى استقراء ) ( فارسى ) — صفحة 60

مساهمون:

ص٦٠
وجود هريك از آنها ، باز نخواهند توانست همه با هم يك جا جمع شوند ولى در مورد تصادفات نسبى با آنكه عادتا همين عقيده را داريم و معتقديم كه اين تصادفات به صورتى متماثل جمع نميشوند ولى درعين‌حال ، معتقد نيستيم كه اگر مقتضى سر درد در هريك از افراد ده نفرى كه ما چشم بسته اختيارشان كرده بوديم موجود باشد همهء آنها مبتلا بسردرد نخواهند شد بلكه قضيّه شرطيّه‌اى كه در مورد تصادفات نسبى تشكيل مىيابد چنين خواهد بود : ( اگر هريك از اين افراد ، مقتضى كامل براى سردرد داشته باشند همهء آنها مبتلا بسردرد خواهند شد و حتما همزمانى سردرد و نوشيدن شير ، به صورت تصادف در آنان تحقّق خواهد يافت ) و اين بدان معنا است كه آنچه ما عادتا يقين داريم كه پيدايش سردرد ، همزمان با نوشيدن شير در خطّى طولانى قابل تكرار نيست منشأش نه آنست كه ما معتقديم بر اينكه ميان مجموعه‌اى از اقترانات متماثل تضادّ و تمانعى وجود دارد .

( سومين اعتراض )

در اين اعتراض ميخواهيم با برهان ثابت كنيم آن علم اجمالى كه قانون ارسطو ميگويد ، براساس تشابه و اشتباه نيست . براى روشن شدن مطلب ، لازم است كه امتياز اصلى هرعلم اجمالى را كه براساس اشتباه باشد تشخيص دهيم و آن اينست كه چون اين علم ، نتيجهء يك حادثهء معيّن و مشخّص است خواه آن حادثه مثبت و ايجابى باشد يا منفى و سلبى ( مقصود ما از حادثهء ايجابى ، آنست كه چيزى موجود باشد و از حادثهء سلبى ، آنكه چيزى وجود نداشته باشد ) و اين علم اجمالى از آنجا پيدا شده كه آن رويداديكه در واقع مشخّص است در نظر ما ، بديگر رويدادها مشتبه شده است پس بناچار علم اجمالى ، به آن رويداد مشخّص واقعى بستگى دارد هرچند از تعيين آن واقعيّت ، عاجز است و هميشه بنحو مبهمى به آن اشاره ميكنيم مثلا اگر كسى كه دروغ نميگويد بما خبر داد كه شخص معيّنى مرده است و نام آنشخص را هم برد ، ولى ما نتوانستيم آن نام را به خوبى تشخيص داده و ضبط كنيم و نفهميديم نامى كه