بوده است حال اگر ميان شربت و سردرد در واقع و حقيقت ، رابطهء سببّيتى باشد
اين دو اقتران : ( موضوعى و ذاتى ) هر دو نتيجهء طبيعى همان رابطه است و هيچ نوع تصادف نسبى را در اينمورد نميتوان يافت و امّا اگر فرض كنيم كه رابطهء سببيّت ، ميان شربت و سردرد ، وجود ندارد و ما از پيش ميدانستيم كه شربت ، هيچ اثرى در دردسر ندارد در اين صورت توان گفت كه هردو اين اقتران چه موضوعى و چه ذاتى به حكم تصادف نسبى است و تكرار شدن اين اقتران در حقيقت تكرار شدن تصادف نسبى است در اينجا ما ميپرسيم :
فرضيهء تضادّ ميان تصادفات نسبى متماثل ( كه ما الان در مقام مناقشهء آن آن هستيم ) بكداميك از اين دو اقتران تطبيق مىشود ؟ باقتران موضوعى كه ميان شربت و سردرد بود ؟ و يا باقتران ذاتى كه ميان اختيار افراد و پيدايش سردرد مشاهده نموديم ؟
امّا همزمانى موضوعى كه ميان شربت و سردرد تكرار شده است هيچ تضادّ و تمانعى ميان آن همزمانيها نيست به اين دليل : كه ممكن است فرض كنيم شخص آزمايشكن با توجّه بشرايط سردرد ، افراد بخصوصى را براى نوشيدن شربت انتخاب كند كه همهء آنها واجد شرايط سردرد باشند ( با قطع نظر از نوشيدن شربت ) و آنگاه شربت را بچنين افرادى بنوشاند و در نتيجه ، اقترانى كه ميان شربت و سردرد پديد مىآيد هرچند عدد آن افراد خيلى فراوان و بيشمار باشد نمودار تصادفات نسبى متماثل خواهند بود و دليلى بر وجود سببيّت نخواهيم داشت .
و امّا اقترانهاى ذاتى كه ميان انتخاب بىتوجّه و كوركورانهء آزمايشكن و پيدايش سردرد هست در آن نيز ما هيچ تضادّ و تمانعى درك نمىكنيم زيرا ما اگر بخواهيم فرضيّهء تضّاد را بر اين اقتران ذاتى تطبيق دهيم معنايش اين است كه وقتى ما فرض ميكنيم كه تصادف نسبى حدّاكثر ده بار ( مثلا ) تكرارپذير نيست اگر آزمايشكن 9 نفر را كه شرايط پيدايش سردرد در آنان بوده با انتخاب
الأسس المنطقية في الإستقراء ( مبانى منطقى استقراء ) ( فارسى ) — صفحة 53
مساهمون: السيد محمد باقر الصدر
ص٥٣