از كتابهاى تاريخت نيست ولى آن كتاب را بطور مشخّص و معيّن نميدانى و با اينكه چنين علمى دارى ولى درعينحال هيچ تمانعى و تضادّى ميان كتابها نمىبينى مانند تمانعى كه در مثال سابق ميان سياهى و سفيدى احساس ميكردى اين علم غير محدّد در اين حالت ، نه براساس درك تمانع ، ميان مجموعى از اشياء است مانند حالت اول ، كه اجتماع در وقت واحد ، محال باشد بلكه بر اين پايه است كه اين نفى در واقع محدّد و معيّن است ولى در نظر ما متشابه شده و نميتوانيم درست تميز بدهيم و از اينجهت علم ما به صورت نفى غير محدّد ( علم اجمالى ) شده است پس در مثال كتابخانه ، اگر فرض كنيم آن جاى خالى كه ديده شده جاى تاريخ طبرى بوده باشد ولى چون ما جاى تاريخ طبرى را دقيقا نميدانستهايم در نگاه اول تشخيص ندادهايم و در اين صورت طبيعى است كه براى ما علم بنفى غير محدد ( علم اجمالى ) پيدا خواهد شد گرچه همين علم ، نتيجهء نفيى است كه در واقع محدّد است و مشخّص ، و آن نبودن تاريخ طبرى است زيرا اگر تاريخ طبرى از كتابخانه ، مفقود نميشد ما جاى خالى آن را نميديديم و چنين علم بنفى غير محدّدى ( علمى اجمالى ) در ما پديد نميآمد و خلاصهء سخن اينكه علم بنفى غير محدد ( علم اجمالى ) گاهى منشأش درك تمانع ، ميان دو چيز و يا مجموعهاى از چيزها است و گاهى منشأش نفيى است در واقع محدد و معين ولى در نظر بيننده مشتبه است و در نتيجهء همين است كه علم بنفى غير محدد پديد آمده و اگر اين اشتباه بر طرف شود اين نفى غير محدّد همان نفى محدّد واقعى خواهد بود .
ما علم بنفى غير محدد در حالت اولى را ( علم اجمالى براساس تمانع ) ميناميم و علم بنفى غير محدد در حالت دوم را ( علم اجمالى براساس تشابه و اشتباه ) ميخوانيم .
( علم اجمالى ارسطو از كدام قسم علم اجمالى است ؟ )
از آنچه گفته شد معلوم گرديد كه بازگشت قانون ارسطو به اين است كه در مورد استقراء ، علم بنفى غير محدّد حاصل مىشود يعنى علم اجمالى ، و نيز معلوم شد