كنيم كه برادر بزرگتر را يك فرزند بيش نيست و امّا برادر كوچكتر داراى چهار فرزند است و تو ميدانى كه هريك از دو برادر كه بديدن تو بيايند يكى از فرزندان خود را بهمراه خواهد آورد معناى اينعلم آنست كه تو علم اجمالى ديگرى دارى كه يكى از پنج برادرزادهها نيز بديدن تو خواهند آمد و اينعلم گروهى را دربر دارد كه داراى پنج عضو است و وقتى ما درجهء احتمال آمدن فرزند برادر بزرگتر را ملاحظه كنيم مىبينيم كه بموجب تعيين اينعلم 5 / 1 است با اينكه اندكى پيش ديديم كه درجهء احتمال آمدن برادر بزرگتر بموجب تعيين علم اجمالى اوّل 2 / 1 بود و عين همان درجه از براى آمدن پسرش نيز خواهد بود و به اين ترتيب درجهء احتماليكه علم اجمالى متعلّق بگروه اوّل تعيين مىكند با درجهء احتماليكه علم اجمالى متعلّق بگروه دوّم معين ميسازد اختلاف پيدا ميكنند .
شكّى نيست كه ارزش احتمال تعيينشده بوسيلهء علم اجمالى متعلّق بگروه اوّل بر ارزش احتمال آن ديگرى حاكم است زيرا بيشتر بودن فرزندان برادر كوچكتر نميتواند احتمال بديدن آمدن او را بالا برده و احتمال آمدن بزرگتر را پائين بياورد ما دامى كه شمارهء اولاد تأثيرى در آمدن پدر نداشته باشد .
ما ميتوانيم اين حكومت را براساس بديههء اضافى سوّم تفسير كرده و در خلال نكات زير توضيحش دهيم .
1 - اعضاء گروه اوّل سببهاى گروه دوّم ميباشند زيرا در فرض سابق ما ، از براى بودن يكى از پنج فرزند با پدر هيچ موجبى نيست بجز اينكه پدر او را بهمراه خود ميآورد .
2 - معلوم باجمالى كه متعلّق بگروه دو برادر است يك كلّى مقيّدى است همچنانكه معلوم باجمالى كه متعلّق بگروه فرزندان است نيز كلّى مقيّدى است زيرا ما ميدانيم كه يك برادر با فرزندش بديدن ما خواهند آمد و معناى اين آنست كه برادريكه بديدن ما خواهد آمد پدر همان فرزندى است كه فعلا بديدن ما مىآيد
الأسس المنطقية في الإستقراء ( مبانى منطقى استقراء ) ( فارسى ) — صفحة 235
مساهمون: السيد محمد باقر الصدر
ص٢٣٥