در بيمارستان مرده است و فرض كنيم كه آن بيمارستان بجز يك بيمار بسترى نداشته است ولى ندانيم كه آن بيمار بسترى چه كسى بوده است بلكه از نظر تعيين آن يك بيمار بسترى با ده احتمال مواجه هستيم باينمعنى : كه علم اجمالى يك معلوم دارد و آن مرگ بيمارى است كه در بيمارستان بسترى بوده و همين علم ده طرف دارد بتعداد افراديكه احتمال ميرود هريك از آنها همان باشد كه در بيمارستان بسترى بوده پس درجهء احتمال اينكه شخص متوّفى فلانى از ده نفر باشد 10 / 1 است و درجهء احتمال اينكه شخص متوفّى آن شخص نباشد 10 / 9 است .
در چنين حالت اگر عاملى براساس علم اجمالى دوّمى پيدا شد كه احتمال بسترى بودن آن شخص معيّن را در بيمارستان بدرجهء بيشتر فرض نمود ايندرجهء بزرگتر به همان اندازه كه اثبات مىكند فلانى در بيمارستان بسترى بوده مرگش را نيز اثبات خواهد نمود و بر درجهء احتماليكه از علم اجمالى اوّل مدد ميگرفت و مرگ فلانى را نفى ميكرد حاكم خواهد شد طبق همان بديههء اضافى سوّميكه گذشت زيرا چيزى كه بدرجهء معيّنى احتمال بسترى شدن فلان را در بيمارستان اثبات مىكند به همان درجه اثبات مىكند كه او طرف علم اجمالى اوّل است و به همان درجه ، طرفيّت نه نفر ديگر را كه با علم اجمالى اوّل معلوم بودند نفى مىكند و به همين جهت بر درجات احتمالات مرگ آن نه نفر كه از آن علم اجمالى استمداد ميكردند حاكم خواهد بود زيرا آن درجهها فرع آنست كه آن نه نفر طرف علم باشند بنابراين آن عامليكه احتمال طرفيّت را تضعيف مىكند حاكم بر اين احتمالات خواهد بود .
( فرضيههائى كه شرايط انطباق بديههء حكومت را دارند ) .
پس از روشن شدن آنچه در بديههء حكومت توضيح داديم ميتوانيم دو فرضيّه را معرّفى كنيم كه شرايط انطباق بديههء حكومت را دارا باشند .