( ج ) ده بيمار بسترى بوده است و در بسترى بودن بيمار يازدهم شكّ داريم و معناى اين آنست كه ما در اينمورد يازده درجه احتمال داريم ولى آنها با همديگر مساوى نيستند زيرا هريك از آن ده نفر را ما ميدانيم كه مصداق است از براى آن كلّى كه علم اجمالى متعلّق به آن شده است چون هم بيمار بود نشان را ميدانيم و هم بسترى بود نشان را در بيمارستان ( ج ) و امّا يازدهمى را نميدانيم كه در بيمارستان ( ج ) بسترى بوده يا نه ؟ يعنى ما نميدانيم كه او مصداق آن كلّى معلوم هست يا نه زيرا آن كلّى كه مرگش معلوم است مقيّد است باينكه در بيمارستان ( ج ) بوده و در نتيجه ، ما نميدانيم كه آن يازدهمى طرف علم اجمالى است ، زيرا آنچه طرفيّت چيزيرا از براى علم اجمالى تعيين مىكند عبارت است از اينكه مصداق همان كلّى باشد كه آنعلم به آن تعلّق گرفته است و نتيجهء اين آنست كه بيمار يازدهم اگر بخواهد هردرجهءاى از احتمال را از ناحيهء علم اجمالى اوّل بدست آورد بايد بهمانقدر مصداقيّت خودش را از براى آنكلّى معلوم بعلم اجمالى اثبات كند يعنى :
درجهء احتمالى مرگ اين بيماريكه از علم اجمالى اوّل مدد ميگيرد به همان درجه از احتمال است كه اين بيمار در بيمارستان ( ج ) بسترى باشد ضرب در درجهء احتمال اينكه بفرض بودن در بيمارستان ( ج ) هم او مرده باشد .
و بر اين اساس مىفهميم كه هردرجهاى از احتمال كه بسترى بودن اين بيمار را در بيمارستان ( ج ) نفى مىكند به همان درجه ، طرفيّتاش را از براى علم اجمالى و مصداقيّتاش را از براى كلّى معلوم نفى خواهد كرد و در نتيجه ، سبب خواهد شد كه درجهء احتمال اينكه او همان انسان مرده ، باشد به ميزان پائين آمدن درجهء احتمال طرفيّتاش از براى علم اجمالى تنزّل نمايد و اين درجهء احتماليكه نفى مىكند نميتواند با درجهء احتمال اينكه اين بيمار يازدهم همان انسان مردهاى است كه با علم اجمالى اول معلوم شده است معارض باشد زيرا اين درجهء احتمال ، از علم اجمالى بر اينكه يكى از بيماران بيمارستان ( ج ) فوت نموده مدد ميگيرد
الأسس المنطقية في الإستقراء ( مبانى منطقى استقراء ) ( فارسى ) — صفحة 228
مساهمون: السيد محمد باقر الصدر
ص٢٢٨