پس آن فرع بودنش در بيمارستان ( ج ) مىباشد .
و بعبارت ديگر : علم اجمالى بكلّى ارزشهاى احتمالى خود را بر مصداقهاى اين كلّى تقسيم مىكند چون نسبت بهر مصداقى از مصداقها يك دلالت احتمالى را تشكيل ميدهد و اين بدان معنا است كه دلالت احتمالى با ميزان امكان اثبات مصداقيّت چيزى از براى كلّى ارتباط دارد پس امكان ندارد كه در افزايش احتمال مصداق بودنش سهيم باشد بلكه لازم است كه ارزش احتمالى مصداقيّت از براى كلّى قبلا تعيين شود و هرقدر كه درجهء اين احتمال بالاتر باشد سهم بيشترى از درجههاى احتمالى كه هريك از مصداقهاى معلوم آن كلّى دارند به آن داده خواهد شد و عكس اينمطلب هم صحيح است .
مثلا اگر ما دانستيم كه بيمار يازدهّمى مبتلا به بيمارى سلّ است و ميدانيم كه بيشتر بيماران مبتلا بسل بيمارستان ( ب ) را بر بيمارستان ( ج ) ترجيح ميدهند در اين صورت احتمال اينكه اين مريض در بيمارستان ( ب ) بسترى بوده ارزش بيشترى پيدا مىكند و به همين اندازه احتمال اينكه متوفاى معلوم باجمال ما او باشد ضعيف ميگردد زيراكه تابع ضعيف بودن احتمال مصداقيّتش از براى كلّى مىباشد ولى عكس اينمطلب امكان ندارد يعنى احتمال اينكه بيمار يازدهم در بيمارستان ( ب ) باشد به حساب احتمال اينكه او همان مردهء معلوم است ضعيف گردد .
از آنچه گذشت حقيقت زير بدست ميآيد : كه هرگاه كلّى كه متعلق علم اجمالى است بصفتى مقيّد شد - از قبيل بسترى شدن در بيمارستان ( ج ) كه در مثال مزبور كلّى متعلق علم اجمالى يعنى انسان مريضى كه فوت كرده مقيّد شد به او و آن صفت در شيئى از اشياء مشكوك الوجود باشد ما بايد - پيش از اين علم اجمالى - ارزش احتمالى وجود آن صفت را در آن چيز تعيين كنيم و به ميزان ارزشهاى احتمال منفى - قبل از علم - از براى اين صفت در آن چيز ، احتمال انطباق معلوم باجمال بر آن ، ضعيف خواهد شد و با اين درجات احتمالهاى منفى نميتواند درجههاى
الأسس المنطقية في الإستقراء ( مبانى منطقى استقراء ) ( فارسى ) — صفحة 229
مساهمون: السيد محمد باقر الصدر
ص٢٢٩