و فلزّ ميان ارزش احتمال ظهور صورت و ارزش احتمال ظهور غير شمارهء شش بود و در نتيجه ، هريك از آن دو ارزش در ديگرى اثر گذاشت از راهى كه علم اجمالى سوّم كه حاصلضرب يكى از دو علم در ديگرى بود تعيين مينمود .
بلكه در مثال بيمارستان ، صحيح آنست كه ارزش احتمال اينكه بيمار يازدهمّى در بيمارستان ( ب ) باشد - يعنى در بيمارستان ( ج ) نباشد - امكان ندارد بخاطر اينكه احتمال ميرود او مرده باشد و جزو بيماران بيمارستان ( ج ) باشد تنزّل كند و پائين بيايد بلكه عكسش درست است يعنى هرچند احتمال اينكه آن بيمار در بيمارستان ( ج ) نبوده باشد بيشتر شود احتمال اينكه بيمار متوفّى او باشد كمتر خواهد شد و اينك بتفسير اين حكومت ميپردازيم .
در تعريف علم اجمالى كه كرديم گفتيم علم اجمالى - هر علم اجمالى كه باشد - معلومى دارد كه غير معيّن است مگر در محدودهء مجموعهء اطرافى كه مشتمل بر آنها است و معناى اين سخن آنست كه آن كلّى است و هرطرفى از اطراف علم اجمالى مصداقى است از براى آن كلّى و معلوم ما همان كلّى است و چون كلّى بجز در ضمن يكى از افرادش وجود نمييابد احتمال ميرود كه هريك طرف از اطراف علم همان مصداقى باشد كه كلّى در ضمن آن وجود گرفته پس هرطرفى كه محتمل الوجود است براساس احتمال انطباق آن كلّى معلوم است بر آن ، و همهء احتمالات انطباق بر اطراف از علم اجمالى كمك ميگيرند و براساس هريكى از اين احتمالات يكى از اطراف علم اجمالى تعيين مىشود .
با روشن شدن اينمطلب مىبينيم كه در مثال بيمارستان كسى كه مرگ او با علم اجمالى معلوم شده انسانى است غير معيّن مگر از ناحيهء دو صفت و آن دو صفت عبارت است از اينكه بيمار بوده و در بيمارستان ( ج ) بسترى بوده است يعنى انسان كلّى و هركسيكه اين كلّى بر او صادق باشد درجهاى از احتمال را كه از علم اجمالى استمداد مىكند دارا خواهد بود و فرض اين است كه ما ميدانيم در بيمارستان
الأسس المنطقية في الإستقراء ( مبانى منطقى استقراء ) ( فارسى ) — صفحة 227
مساهمون: السيد محمد باقر الصدر
ص٢٢٧