به 7 / 2 بالا رفت .
اين كم و زياد شدن درجهء احتمالات نتيجهء تعارضى است كه ميان بعضى از درجات احتمال در يك علم با بعضى از درجات احتمال در علم ديگر وجود دارد زيرا احتمال ظهور صورت در علم اوّلى با احتمالات ظهور شمارهها از يك تا پنج در علم دوّم معارض است و اين تعارض است كه منجرّ بتزلزل درجاتى مىشود كه هريك از دو علم در صورتى كه از ديگرى جدا ملحوظ ميشد تعيين مينمود .
بنابراين معلوم شد كه هريك از دو علم اجمالى كوچك در خلال ضرب و پيدايش علم اجمالى سوّم ، توانست كه در درجات احتمالى علم ديگر اثر بگذارد و در پارهاى از آنها درجهء احتمال را پائين بياورد و اين قاعده همان بود كه ما در گذشته آن را بنام قاعدهء ضرب در علوم اجمالى ناميديم و لكن اين قاعده بر بعضى از حالات منطبق نميشود حالاتيكه ما در آنها با دو علم اجمالى مواجه هستيم و مىبينيم كه ميان بعضى از درجات احتمال يكى از آن دو علم با بعض درجات احتمال علم ديگر تعارض هست ولى درعينحال ملاحظه ميكنيم كه تمام درجههاى احتمال بموجب يكى از ايندو علم ، تعيين خواهد شد نه آنديگرى يعنى يكى از دو علم به تنهائى درجهء نهائى احتمال را تعيين خواهد كرد در اين قبيل حالات هيچ مجوّزى از براى ضرب نداريم بلكه بجاى ضرب قاعدهء ديگرى به كار بسته مىشود كه آن را قاعدهء ( حكومت بعض علوم اجمالى بر بعضى ديگر ) ميناميم اكنون اوّلا مثالش را مىآوريم و سپس به تفسيرش مىپردازيم .
فرض كنيم كه ما علم اجمالى بدست آورديم كه به يارى در بيمارستان ( ج ) جان سپرده است ميدانيم كه در بيمارستان ( ج ) ده بيمار بسترى است در چنين حالت درجهء احتمال اينكه هريك از آن ده نفر ، شخص متوفى باشد 10 / 1 است زيرا علم اجمالى داراى ده طرف است .
ولى ممكن است كه ما از سوى ديگر فرض كنيم كه بجز آن ده بيمار يك
الأسس المنطقية في الإستقراء ( مبانى منطقى استقراء ) ( فارسى ) — صفحة 225
مساهمون: السيد محمد باقر الصدر
ص٢٢٥